برگردان به زبان ساده
یوسف رخی به چاه ذقن بسته راه من
بخت نگون ببین که نگون گشته چاه من
هوش مصنوعی: یوسف با چهرهای زیبا در چاهی گرفتار شده و حالا بخت من که بدشانس است را ببین که چگونه در چاه من که نماد ناامیدی و اسارت است گرفتار شده.
از من جمال خویش نهان کردنت ز چیست
ماند مگر بروی تو جای نگاه من
هوش مصنوعی: چرا زیبایی خودت را از من پنهان میکنی؟ آیا غیر از این است که چشم من همیشه به سوی توست؟
زلفت که آشیان دلم بود شد پریش
بنگر فلک چه کرد به روز سیاه من
هوش مصنوعی: زلفهای تو که روزگاری پناه دل من بود، حالا به هم ریخته و پریشان شده است. نگاهی به آسمان کن و ببین که چقدر برای من روزگار تاریک و غمانگیزی رقم زده است.
دادم عنان به عشق و ندانم چه میکند
کوه غم تو با تن مانند کاه من
هوش مصنوعی: عشق را به دست گرفتم و نمیدانم با دل پر از اندوه تو چه کار میکند، بدن من مثل کاهی در مقابل سختی آن.
زاهد شکست جام من ای میکشان شهر
ساقی کجاست تا که شود دادخواه من
هوش مصنوعی: ای زاهد، جام من را بشکن. ای میکشان، ساقی کجاست تا به کمک من بیاید و حقم را بگیرد؟
شهریست پر ز دشمن و من یک تن ضعیف
آه از دمی که دوست نباشد پناه من
هوش مصنوعی: شهری پر از دشمنان است و من فردی ضعیف هستم. ای کاش لحظهای بدون داشتن دوست و پناهگاه سپری نکنم.
امروز میپرستی و مستی کند صغیر
ای میفروش باش بفردا گواه من
هوش مصنوعی: امروز جوانی مشغول نوشیدن و خوشگذرانی است. ای فروشنده شراب، فردا شهادت بده که من هم در این حال بودم.