برگردان به زبان ساده
آنکه از دوری او دیدهٔ ما دریا بود
دور بودیم از او ما و خود او باما بود
هوش مصنوعی: آن کسی که دوریاش باعث شد چشمان ما به دریا بیفتد، درواقع ما از او دور بودیم، اما خود او همیشه با ما بود.
سالها تشنه بماندیم و در این بود عجب
که ز ما یک-دو قدم تا به لب دریا بود
هوش مصنوعی: سالها در عطش و انتظار باقی ماندیم و این برایمان عجیب بود که تنها چند قدم تا دریا فاصله داشتیم.
پیش از آن کز حرم و دیر گذارند بنا
دل من در خم زلف صنمی ترسا بود
هوش مصنوعی: قبل از آن که از معبد و بارگاه بگذرم، دل من در دستان زلفهای معشوقهای مذهبی به خم افتاده بود.
دوش در خواب بدیدم که برآمد خورشید
اثرش دیدن رخسار تو مه سیما بود
هوش مصنوعی: شب گذشته در خواب دیدم که خورشید سر زده و نوری که از آن میتابید، چهره تو بود که مانند ماه زیبا است.
فاش شد عشق نهانم همه جا در بر خلق
چه کنم حالِ دل از رنگ رخم پیدا بود
هوش مصنوعی: عشق پنهان من آشکار شد و در هر جایی در کنار مردم، حال دلم را نشان میدهد. رنگ صورت من به وضوح نمایانگر احساساتم است.
لذّت عمر کسی برد که همچون لاله
بچمن در همهٔ عمر قدح پیما بود
هوش مصنوعی: کسی در تمام عمر از زندگی لذت میبرد که مانند لاله، در جوانی و جوانیاش به شادابی و سرزندگی ادامه دهد و همواره از خوشیها بهرهمند باشد.
عزلت آن داشت که در دار جهان با تنها
تن او داشت همی انس و دلش تنها بود
هوش مصنوعی: انزوای او به این دلیل بود که در دنیای مادی فقط او و خودش ارتباط داشت و دلش به تنهایی آرامش مییافت.
سخن زاهد اگر در دل ما جا نگرفت
جای دارد که همه بیهده و بیجا بود
هوش مصنوعی: اگر حرفهای زاهد نتوانست در دل ما نفوذ کند، طبیعی است، چون تمام آن سخنان بیمحتوا و بیفایده بود.
پیر میخانه بنازم که گدای در او
سینه اش مطلع نوریست که در سینا بود
هوش مصنوعی: من به پیر میخانه قسم میخورم، زیرا گدای او دارای قلبی است که روشناییاش همانند نوریست که در کوه سینا تابیده است.
سر من خاک ره آن که به سرِّ دلِ من
پیشتر زانکه بگویم سخنی دانا بود
هوش مصنوعی: من نسبت به کسی که زودتر از من به دلنوشتههایم توجه کرد، سرم را به خاک راهش میسایم، زیرا او از من داناتر بود و میتوانست به سخنانم گوش دهد.
ملکا غره مشو مالک ملکی که تراست
گه فریدون و گه اسکندر و گه دارا بود
هوش مصنوعی: ای پادشاه، فریب مکن خود را به مالکیت این ملک، چرا که تو تنها ناظر آن هستی و این ملک زمانی به فریدون و زمانی به اسکندر و در زمانهای دیگر به دارا تعلق داشته است.
جام بگرفتی و دادی بعوض جامه صغیر
شادمان باش که سود تو در این سودا بود
هوش مصنوعی: جام را در دست گرفتی و به جای آن لباس کوچک را دادی. شاد باش، زیرا در این معامله نفع تو نهفته است.