برگردان به زبان ساده
به تو حیران شدن از چشم تر آموختهام
روش مردم صاحب نظر آموختهام
هوش مصنوعی: من از نگاه نگران تو یاد گرفتهام که چگونه حیرتزده شوم و همچنین فنون و روشهای مردم دانا را نیز آموختهام.
زان زمانم که پدر برده به مکتب تا حال
الف قد تو زیبا پسر آموختهام
هوش مصنوعی: از زمانی که پدرم مرا به مکتب برد، تا به الان که الفبای تو زیبا را یاد گرفتهام.
غیر عشق تو به عالم چو ندیدم هنری
جهدها کردهام و این هنر آموختهام
هوش مصنوعی: جز عشق تو در دنیا هیچ هنری ندیدم. تلاشهای زیادی کردهام و تنها همین هنر را یاد گرفتهام.
گر دهم باغ جنان را به یکی گندم خال
مکنم عیب که کار پدر آموختهام
هوش مصنوعی: اگر باغ بهشتی را به کسی بدهم، نباید عیبجویی کند، زیرا من کار را از پدرم آموختهام.
گشتهام بیخبر از خویش و در این بیخبری
چه خبرها که من بیخبر آموختهام
هوش مصنوعی: در حالت بیخبری از خودم، به چیزهای شگفتانگیزی پی بردهام که نمیدانم آنها را از کجا آموختهام.
تو نیاموز به من سوختن ای پروانه
هر چه باشد ز تو من بیشتر آموختهام
هوش مصنوعی: ای پروانه، تو به من یاد نده چگونه بسوزم؛ چون هر چه باشد، من بیش از تو از این آتش یاد گرفتهام.
خویش را ساختهام محترم از زردی رخ
این طریقی است که آنرا ز زر آموختهام
هوش مصنوعی: من خودم را با ارزش و محترم جلوه دادهام، چرا که زردی چهرهام نشانهای از این راهی است که از طلا و زر آموزش گرفتهام.
سفری کردهام از عالم هستی چو صغیر
هر چه آموختهام زین سفر آموختهام
هوش مصنوعی: من سفری کردهام از دنیای موجودیت و مثل یک کودک، هر آنچه را که در این سفر یاد گرفتهام، از همین سفر به دست آوردهام.