برگردان به زبان ساده
دلم به طرهٔ پرچین یار افتد و خیزد
چنان که مست بشبهای تار افتد و خیزد
هوش مصنوعی: دل من به زیبایی و دلبری محبوبم میلرزد و به حالت شور و شوق میآید، مثل کسی که در شبهای تار به حالت مستی میافتد و به تکاپو میافتد.
چو رخ نماید و تازد سمند ناز هزاران
پیاده در پی آن شهسوار افتد و خیزد
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی خود را نشان میدهد و اسب نازش را به حرکت در میآورد، هزاران نفر پیاده به دنبالش میدوند و از شوق و هیجان میجنگند.
چنان که سنبل تر از نسیم بر ورق گل
ز شانه زلف بروی نگار افتد و خیزد
هوش مصنوعی: با ناز و زیبایی، گلی که در نسیم نرم میرقصد، به آرامی و به لطافت بر روی برگهایش میافتد و سر برمیافرازد.
عجب ز نرگس بیمار او که هر که ببیند
همی بنالد و بیماروار افتد و خیزد
هوش مصنوعی: چقدر عجیب است که نرگس بیمار او اینگونه است که هر کسی او را ببیند، بیاختیار احساس درد و بیماری میکند و به حالت افسرده و بیمار گونهای گرفتار میشود.
غمین مشو ز فتادن براه عشق که سالک
هزار بار در این رهگذار افتد و خیزد
هوش مصنوعی: ناراحت نشو از این که در راه عشق به زمین میافتی، زیرا کسی که در این مسیر قدم میزند ممکن است بارها زمین بخورد و دوباره برود.
برای بوسهٔ یکجای پای ناقهٔ لیلی
هزار مرتبه مجنون زار افتد و خیزد
هوش مصنوعی: برای بوسهای از پای ناقهی لیلی، مجنون بارها و بارها به حال زار و نزار میافتد و دوباره برمیخیزد.
فتادیش چو بپا عزم خاستن مکن آری
نه عاشق است که در پای یار افتد و خیزد
هوش مصنوعی: وقتی او به زمین میافتد، به ذهنش نرسد که بلند شود. آری، این عاشق نیست که در برابر معشوق بیفتد و دوباره برخیزد.
صغیر چون نتواند بروزگار ستیزد
همان به است که با روزگار افتد و خیزد
هوش مصنوعی: کودک اگر نتواند با زندگی مبارزه کند، بهتر است که فقط با آن زندگی کند و بر وفق آن پیش برود.