برگردان به زبان ساده
لب تو ریخت چنان آبروی آب حیات
که رخت خویش ز خجلت کشید در ظلمات
هوش مصنوعی: لب تو به قدری زیبا و تاثیرگذار است که آب حیات را به یاد میآورد، به طوری که خود آب حیات از خجالت در تاریکی پنهان شده است.
من و گذشتن از چون تو دلبری حاشا
تو و نشستن با عاشقی چو من هیهات
هوش مصنوعی: من و تو، دلبری همچون تو، از آن میگذریم و نمیتوانم به این سادگی کنار کسی چون تو بنشینم. این کار برای من ممکن نیست.
نه من وفات ندیدم که همچو من بسیار
بیافتند وفات و نیافتند وفات
هوش مصنوعی: من شاهد مرگهایی نبودهام که مانند من اینقدر در معرض خطر باشند و با این حال به مرگ نرسند.
بسیر دادن جان آئیم بسر ورنه
گر از وفات بود آئی از چه وقت وفات
هوش مصنوعی: اگر جانم را تقدیم کنم، به سر میآیم؛ چرا که اگر مرگ مقدر بود، از چه زمانی مرگ پیش میآید؟
زبند عشق پس از مرگ هم خلاصی نیست
گمان مبر دهدت مرگ از این کمند نجات
هوش مصنوعی: در این دنیا، عشق چنان قدرتی دارد که حتی پس از مرگ نیز نمیتوان از آن رهایی یافت. نباید فکر کنی که مرگ میتواند تو را از این دام عشق نجات دهد.
بمردم از غم لعلت چسان روا داری
که تشنه جان بسپارم کنار آب حیات
هوش مصنوعی: نمیدانم چطور میتوانی بیغمی زندگی کنی در حالی که من به خاطر عشق و محبت تو دلم پر از غم و درد است. من آنقدر تشنهام که ممکن است جانم را در کنار آب حیات بگذارم.
دمی که با تو نشینم ز خویش بی خبرم
چنانکه هیچ ندانم حیات را ز ممات
هوش مصنوعی: وقتی که لحظاتی را با تو سپری میکنم، از خودم بیخبر میشوم، بهطوریکه حتی نمیدانم زندگی چیست و مرگ چه معنیای دارد.
علامتی ز دهان تو هیچ ظاهر نیست
مگر خود از سخن این نفی را کنی اثبات
هوش مصنوعی: هیچ نشانهای از صحبتهای تو نمایان نیست، مگر آنکه خودت با کلامت این نفی را به اثبات برسانی.
شها رخت دل و دینم بعرصه گاه نظر
چنان ربود که چون عقل خویش گشتم مات
هوش مصنوعی: ای زیبای من، جاذبهی تو به دل و دین من چنان تأثیر گذاشت که وقتی به تو نگاه کردم، عقل و فکر خود را از دست دادم و حیرتزده شدم.
روان تازه صغیر از سخن بمرده دهد
گرش تو از لب شیرین کنی دو بوسه برات
هوش مصنوعی: اگر کودک بیگناهی از سخن تو جان تازهای بگیرد، حتی با دو بوسهای که از لب شیرینت به او میدهی، میتواند زندگی را احساس کند.