برگردان به زبان ساده
بنشین ببرم جانا تا از سر جان خیزم
جان و سر و دین و دل اندر قدمت ریزم
هوش مصنوعی: بنشین تا من به عشق تو بپردازم و از تمام وجودم برایت فدا کنم. جانم، سرم، دینم و دلم را در قدمت قرار میدهم.
هرگه که تو بنشینی با غیر من از غیرت
برخیزم و بنشینم بنشینم و برخیزم
هوش مصنوعی: هر بار که تو با کسی جز من مینشینی، من از حس غیرت و ناراحتی بلند میشوم و دوباره مینشینم.
دانم ز چه ننمایی آن چشم سیه بر من
دانی که شوم مست و صد فتنه برانگیزم
هوش مصنوعی: میدانم که چرا چشمان سیاهت را بر من نمیدوزی؛ چون میدانی که اگر این کار را کنی، مست میشوم و آشوب و هیاهو به پا میکنم.
بر پای دلم عمری زد سلسله عقل آخر
افکند به شیدایی آن زلف دلاویزم
هوش مصنوعی: بر قلب من مدتهاست که عقل و اندیشه چارهای نداشته و به خاطر زیباییهای آن یار دلاویز، همه چیز را رها کردهام.
در مجلس من زاهد غافل پی آن آید
تا شیشهٔ میبهرش بگذارم و بگریزم
هوش مصنوعی: در جمع من، زاهد توجهی به حقیقت ندارد و تنها به دنبال آن است که من شراب را برایش بیاورم تا او بتواند لذت ببرد و من از این جمع دور شوم.
گفتم بصغیر از میپرهیز نما گفتا
من ماهیم از دریا بهر چه بپرهیزم
هوش مصنوعی: گفتم به چیزهای کوچک از می بپرهیز، او پاسخ داد: من همچون ماهی هستم که در دریا زندگی میکند، پس چرا باید از چیزی بترسم؟