برگردان به زبان ساده
نتوان به مثل گفتن خورشید درخشانت
زیرا که بود شمعی خورشید در ایوانت
هوش مصنوعی: نمیتوان به مانند تو از خورشید صحبت کرد، چون تو همچون شمعی هستی که در کنار آن خورشید میدرخشد.
گفتی کشمت در خون بشتاب که میترسم
اغیار کنند ایجان از گفته پشیمانت
هوش مصنوعی: گفتی اگر تو را در خون بکشند، سریعاً بیا، زیرا نگرانم دیگران از حرفت پشیمان شوند و جانت را بگیرند.
صد سنگ جفا هر دم گردون زندش بر سر
آنرا که بود شوری از بستهٔ خندانت
هوش مصنوعی: هر لحظه آسمان بر سر کسی که در وجودش شوری از خنده تو دارد، سنگین و سختی میافکند.
خواهی شب مشتاقان گردد همه صبح ایمه
در اول شب بگشا از مهر گریبانت
هوش مصنوعی: اگر بخواهی که شبهایی پر از اشتیاق برای عاشقان شود، باید در آغاز شب با محبت و صمیمیت دل را بگشایی و احساساتت را نشان دهی.
ای وصل ترا دایم دل مایل و جان شایق
باز آی که مشتاقان مردند ز هجرانت
هوش مصنوعی: ای معشوق، همیشه دل من به خاطر وصالت گرایش دارد و جانم اشتیاق دارد. لطفا بازگرد، زیرا عاشقان به خاطر دوری تو جان سپردند.
هر لحظه کنی از نو شادم بغمی آیا
گشتم به چه خدمت من شایستهٔ احسانت
هوش مصنوعی: هر لحظه که با شادی جدیدی مواجه میشوم، آیا به خاطر این احساس غمناک من، خدمت مناسب و شایستهای در برابر مهربانیات انجام دادهام؟
الا که بیاویزد در زلف تو دل ور نه
بیرون نتواند شد از چاه زنخدانت
هوش مصنوعی: ای کاش دل من در زلف تو گره بخورد، وگرنه هرگز نمیتواند از چاه زیباییهای زنخدان تو خارج شود.
از تیغ جدا سازی گر بند ز بندم را
من همچو قلم دارم سر در خط فرمانت
هوش مصنوعی: اگر تو بگذاری که من از قید و بند رها شوم، من مانند قلمی هستم که تحت فرمان تو نوشته میشود.
خواهی اگر گاهی از حال صغیر ایجان
کن موی به مو تحقیق از زلف پریشانت
هوش مصنوعی: اگر میخواهی گاهی از حال و روز کسی که کوچک و ناتوان است باخبر شوی، بیپروا و با دقت به جزئیات موهای پریشانش نگاه کن.