برگردان به زبان ساده
جان بتنگ آمدم از غصهٔ بی همنفسی
آخر ای همنفس از چیست بدادم نرسی
هوش مصنوعی: من به خاطر غم تنهاییام به تنگ آمدهام. ای همنفسم، چرا نمیتوانی به من برسی و به من کمک کنی؟
جمع خلقی بتماشای من انگشت گزان
تو نپرسی که بدین حال پریشان چه کسی
هوش مصنوعی: جمعی از مردم به تماشای من ایستادهاند و دست به دهانشان زدهاند. تو هرگز نپرسیدی که در این حال آشفته، چه کسی هستم.
حال آن خستهٔ واماندهٔ افتاده ز پای
تو چه دانی که بصد ناز سوار فرسی
هوش مصنوعی: حال آن کسی که از پا افتاده و خسته است را تو چه میدانی، در حالی که تو با ناز و شادی بر سوارکاری مشغول هستی؟
باختم دل بنظر بازی و غافل بودم
که بدین روز کشد عاقبت بوالهوسی
هوش مصنوعی: من در بازی عشق باختم و غافل بودم؛ حالا نتیجه بیپروازیام مرا به این روز انداخته است.
در هوایی که ز پرواز بماند جبریل
بچه منظور رسم من ز عروج مگسی
هوش مصنوعی: در فضای که حتی جبرئیل نیز نمیتواند پرواز کند، نشان میدهد که عروج من به اندازهی یک مگس ساده است.
در محیطی که شود فلک فلک طوفانی
کی در از قعر بدامان کند این خوی خسی
هوش مصنوعی: در جایی که گرد و غبار طوفانی بهپا شده، چگونه ممکن است کسی از عمق زمین به سادگی خصلت های پایین خود را ترک کند؟
گر بمنزل نرسیدی تو صغیر اینت بس
که در این قافله نالان همه دم چون جرسی
هوش مصنوعی: اگر به منزل نرسی، باید بدانی که تو هنوز کوچک هستی؛ زیرا در این قافله، همه هر دم به صدا درآمده و ناله میکنند، مثل جرس (زنگ).</br>