برگردان به زبان ساده
نگارا جانم از هجر تو نالان تا بکی باشد
چو گیسوی تو احوالم پریشان تابکی باشد
هوش مصنوعی: ای محبوب من، به خاطر دوریات دلتنگ و رنجیدهام، نمیدانم تا چه زمانی این حال پریشان و آشفتهام مانند گیسوان تو باقی خواهد ماند.
بیاد طره همچون شب و رخسار چون روزت
شب و روزم بپیش دیده یکسان تا بکی باشد
هوش مصنوعی: به یاد موهای تو که مانند شب است و چهرهات که مانند روز، من شب و روزم را در برابر چشمانم یکسان میبینم. تا کی این وضعیت ادامه خواهد داشت؟
بزن بر خرمنم یکباره آتش همچو پروانه
چو شمعم جان بناکامی گدازان تا بکی باشد
هوش مصنوعی: به خرمنم یکباره آتش بزن، مانند پروانهای که به شمع نزدیک میشود. من در حال سوختن جانم هستم و از ناکامی رنج میبرم، تا چه زمانی باید این وضعیت را تحمل کنم؟
پی چاه زنخدان و سر زلف چو زنجیرت
دلم چونیوسف اندر چاه و زندان تا بکی باشد
هوش مصنوعی: زمانی که به نشانههای زیبایی و جذابیت تو نگاه میکنم، احساس میکنم که دلم به چنگ و چنبرهای از عشق گرفتار شده است. آیا این وضعیت سخت و اسیرکننده تا کی ادامه خواهد داشت؟
بکن دست رقیب از لعل کوتاه ایپری پیکر
بدست اهرمن مهر سلیمان تا بکی باشد
هوش مصنوعی: دست رقیب را از زرق و برق و زیبایی جدا کن، ای زیبای دلربا، تا اینکه عشق و محبت شکوفا شود.
درآ از پرده ای مه تا فتد خورشید از گردون
خود این بی پا و سر سرگرم جولان تا بکی باشد
هوش مصنوعی: از پردهای بیرون بیا تا نور خورشید از آسمان بتابد. این بیپای و بیسری که مشغول سرگردانی است، تا چه زمانی در این حال خواهد بود؟
نمایان ساز رخ این شهسوار عرصه خوبی
صغیر از اشتیاقت مات و حیران تا بکی باشد
هوش مصنوعی: به خاطر محبوبیت و زیبایی این جوانمرد، دل من پر از شوق و حیرت شده است و نمیدانم تا چه زمانی این احساس در من ادامه خواهد داشت.