برگردان به زبان ساده
ای دلارام که اندر دل ما آمدهای
اندر این خانه ندانم ز کجا آمدهای
هوش مصنوعی: ای دلربا، تو که به دل ما آمدی، در این خانه نمیدانم از کجا آمدهای.
به به ای گنج گرانمایه در این ویرانه
جای کس جز تو نباشد چه به جا آمدهای
هوش مصنوعی: چه زیبا و ارزشمند هستی که در این خرابهها آمدهای! در این مکان کسی جز تو ارزش ندارد.
ما کجا دولت وصل تو کجا پندارم
راه گم کرده و در خانهٔ ما آمدهای
هوش مصنوعی: ما کجا و نعمت وصال تو کجا! چطور میتوانم باور کنم که کسی که از راه دور آمده، در خانهٔ ما حضور دارد؟
جان نثار رهت ای خسرو خوبان که ز لطف
بهر پرسیدن احوال گدا آمدهای
هوش مصنوعی: من جانم را فدای تو میکنم، ای پادشاه زیبا، زیرا با لطف و محبتت برای حال و احوال بنده آمدهای.
چه جفاها که ز هجران تو دیدم صد شکر
که کنون بر سرم از راه وفا آمدهای
هوش مصنوعی: از دوری تو سختیها و رنجهای زیادی را تحمل کردم، ولی اکنون با کمال agradecimiento از اینکه با وفا دوباره به سراغم آمدی، شکرگزارم.
به از این برگ و نوایی نشناسم که ز مهر
به سراغ من بیبرگ و نوا آمدهای
هوش مصنوعی: من هیچ چیز خوشایندتری از این پیدا نکردم که تو با عشق و محبت به سراغ من آمدهای، حتی بدون نشانهای از زیبایی یا آهنگ.
من نه خود در خم چوگان غمت گو شدهام
تو به دنبال من بیسر و پا آمدهای
هوش مصنوعی: من خودم درگیر غم تو شدهام، اما تو بدون هر گونه قدرت و اراده به دنبالم آمدهای.
گر نخواهی که چو من بوسه زنی بر لب او
به لب ای جان من خسته چرا آمدهای
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی مانند من بر لب او بوسه بزنم، ای جان من خسته، پس چرا اینجا آمدهای؟
گلرخی گر نربوده است قرار از تو صغیر
همچو بلبل ز چه در شور و نوا آمدهای
هوش مصنوعی: اگر چهرهای زیبا از تو آرامش را ربوده است، چرا مانند بلبل کوچک در شور و نوا به اینجا آمدهای؟