برگردان به زبان ساده
نیست بازار جهانرا به از این سودایی
که دهی جان پی هم صحبتی دانایی
هوش مصنوعی: در این دنیا، هیچ چیزی ارزشمندتر از این نیست که در کنار شخصی عالم و دانا باشی و جانت را فدای دوستی و هم نشینی با او کنی.
دوش پروانه چنین گفت به پیرامن شمع
سوزم اندر طلب صحبت روشن رایی
هوش مصنوعی: دیشب پروانه به دور شمع گفت: "من در جستجوی همصحبتی، در حال سوختن هستم."
بایدت خون جگر خورد بیاد لب یار
نیست در خوان محبت به از این حلوایی
هوش مصنوعی: باید در دل سختیها و دردها را تحمل کنی، زیرا یادآوری لبهای محبوب در این میهمانی عشق، شیرینتر از حلوای دیگری است.
رفرف عشق بنازم که برد عاشق را
تا بجایی که نباشد دگر آنجا جایی
هوش مصنوعی: عشق را ستایش میکنم که عاشق را به چنین مقام میرساند، جایی که دیگر هیچ جایگاهی وجود ندارد.
پای لرزان دل حیران ره پر چه شب تار
دست گیرد مگر از کور دلان بینایی
هوش مصنوعی: دل سردرگم و ناتوان چگونه میتواند در شب تاریک راهی را پیدا کند، مگر اینکه از افرادی که بینایی ندارند، کمک بگیرد؟
راستی کجروی چرخ فزون گشت کجاست
دست اختر شکنی پای فلک فرسایی
هوش مصنوعی: راستی، چرخ سرنوشت به کجا رفت؟ کجاست دست ستارهشکنی و پای فلک شکست؟
دست بیداد جهان ساخته ویران باید
پا گذارد بمیان عدل جهان آرایی
هوش مصنوعی: دست ظلم و ستم در جهان باعث ویرانی شده و باید برای برقراری عدالت، قدمهای مؤثری برداشت.
شادمان باش صغیرا که خدیوی عادل
باز طرح افکند از عدل و عطا دنیایی
هوش مصنوعی: ای کوچک، شاد باش که حاکم عادلی دوباره با بخشش و عدالت خود جهانی تازه بنا کرده است.