برگردان به زبان ساده
رهد ز زلف تو دل در بر من آید باز
اگر که صعوهٔ مسکین رهد ز چنگل باز
هوش مصنوعی: اگر موهای تو به راحتی در دستانم بیفتد، دل من نیز دوباره به سوی تو میآید، همانطور که پرندهای فقیر از چنگال جنگل آزاد میشود.
بیک نگاه تو از هوش آنچنان رفتم
که تا بصبح قیامت بخود نیایم باز
هوش مصنوعی: با یک نگاه تو به حدی غرق شدم که تا روز قیامت هم نمیتوانم خودم را پیدا کنم.
تو را بکنج لب لعل دانهٔ خالی است
که مرغ جان بهوایش همی کند پرواز
هوش مصنوعی: تو در کنج لب لعل خود، دانهای خالی داری که جان پرنده به خاطر آن پرواز میکند.
بغیر چشم تو کز غمزه صید خلق کند
بروزگار کس آهو ندیده تیرانداز
هوش مصنوعی: غیر از چشمان تو، هیچکس توانایی ندارد که با ناز و زیباییاش دیگران را به دام اندازد و محبوبیت بیافریند. در واقع، هیچ شکارچیای نمیتواند بدون دیدن آهو، تیراندازی کند.
اگر تو قبله مقصود نیستی از چیست
دو ابروی تو بچشم آیدم بوقت نماز
هوش مصنوعی: اگر تو هدف نهایی من نیستی، پس چرا وقتی به نماز میایستم چشمانم به ابروهای تو جذب میشود؟
چه مظهری تو که لعل لب توام وزد
بصد چو عیسی مریم کرامت و اعجاز
هوش مصنوعی: تو چقدر زیبا هستی، همچون لبانی که مانند لعل میدرخشد و با قدرت جادویی خود، مثل عیسی مریم معجزاتی را به نمایش میگذارد.
بخاکپای تو کردم نیاز هستی خویش
بنازمت که تو هستی هنوز بر سر ناز
هوش مصنوعی: به خاطر تو به خضوع و درخواست روی آوردهام، زیرا تو هنوز در اوج زیبایی و محبوبیت قرار داری.
بغیر روی توام در نظر نمی آید
چه در یمین و یسار و چه در نشیب و فراز
هوش مصنوعی: جز چهره تو در برابر من چیزی دیده نمیشود، نه در سمت راست و نه در سمت چپ، نه در پایین و نه در بالا.
شگفت نیست ز منصور اگر اناالحق گفت
که از تمامی اشیا بر آید این آواز
هوش مصنوعی: جالب نیست اگر منصور (حلاج) بگوید "من حقیقت هستم"، چون این صدا از همه چیز ناشی میشود و بر میآید.
چه رازها که ز پیر مغان شنید صغیر
بمجلسی که صبا هم نبود محرم راز
هوش مصنوعی: در مجالسی که به بزرگترها و اهل عرفان مربوط میشود، رازهای زیادی وجود دارد که جوانان از آنها بیخبرند. در آن جمع، نسیم صبا هم نمیتواند به آن اسرار نزدیک شود.