برگردان به زبان ساده
صد شکر فارغم ز تماشای باغ و راغ
کز یاد گلرخی است مصفا دلم چو باغ
هوش مصنوعی: من از تماشای باغ و چمن بسیار خوشحالم، زیرا یاد آن چهره زیبا دل من را شاداب مانند یک باغ کرده است.
صد چاک باد همچو گل از نیش خار غم
هر دل ز عشق یار ندارد چو لاله داغ
هوش مصنوعی: غنچههای گل با وزش باد به شدت شکافته میشوند و دل هر عاشق به خاطر رنجهای عشق یار، مانند لاله، داغ و سوخته است.
دارند جلوه ماهوشان پیش یار من
گر پیش آفتاب دهد روشنی چراغ
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که زیبایی چهرهی محبوب من به اندازهی زیبایی ماه باشد، اما اگر نور آفتاب هم به وجود بیاید، آن نور چراغ را بیافت میکند.
از زلف او سراغ دل خویش میکنم
آری کند ز گمشدهاش هر کسی سراغ
هوش مصنوعی: از موهای او نشانه دل خود را میجویم و واقعاً هر کسی برای گمشدهاش دنبالش میگردد.
جانم ز زهد خشگ ملولست ساقیا
لطفی کن و ز باده مرا ساز تر دماغ
هوش مصنوعی: جان من از زهد خشک خسته شده است، ای ساقی! لطفی کن و با شراب مرا شاداب کن.
یکباره از دو جرعهٔ می، سوخت هستیم
ساقی چه باده بود مرا ریخت در ایاغ
هوش مصنوعی: ناگهان از دو جرعه شراب، جانم در آتش سوخت. ای ساقی، چه نوشیدنی بود که در جامم ریختی؟
پیوسته نام میبری از خویشتن صغیر
گر عاشقی ز خویش نداری چرا فراغ
هوش مصنوعی: همیشه از خودت صحبت میکنی، اما اگر عاشق هستی، پس چرا از خودت جدا نیستی؟