برگردان به زبان ساده
دلم بیمار و یاد چشم بیماری پرستارش
پرستاری چنین یارب چه باشد حال بیمارش
هوش مصنوعی: دل من در رنج است و یاد چشمان آن کسی که به من رسیدگی میکند، چقدر درمانده و غمگین است. وای، حال بیمار من چگونه خواهد بود؟
گرفتارم بتار طرهٔ طرار دلداری
که درهر جا دلی پیدا شود باشد گرفتارش
هوش مصنوعی: من در دام موهای زیبایی هستم که دلدارم با خود دارد، و هر جا که قلبی پیدا شود، آن دل نیز درگیر عشق او خواهد شد.
بنایی کوهکن بگذاشت اندر بیستون از خود
که هر کس بنگرد گوید بنازم دست معمارش
هوش مصنوعی: سازندهای که کوه را میشکافد، در بیستون بنایی را به یادگار گذاشت. هر کسی که به آن بنگرد، از شگفتی دستهای هنرمندش را ستایش میکند.
به پشت پردهٔ عصمت بود حسن از حیا پنهان
همانا عشق بایستی که تا سازد پدیدارش
هوش مصنوعی: حسن به خاطر حیا و پاکیاش در پس پرده نهان است، اما عشق باید به وجودش بپردازد و او را آشکار کند.
ببین عشق زلیخا چون تقاضا کرد با یوسف
کشید از دامن یعقوب پیغمبر به بازارش
هوش مصنوعی: عشق زلیخا وقتی که خواهان یوسف شد، باعث شد که یوسف از دامن یعقوب، پیامبر، جدا شود و به بازار برود.
الا یوسف ببازار است بازآ در خریداران
زلیخا نیستی هم با کلافی شو خریدارش
هوش مصنوعی: ای یوسف، در بازار حضور دار و به خرید و فروش بپرداز. زلیخا دیگر به تو توجهی ندارد، پس خود را به صورت خریدار نشان بده و با چهرهای جدید وارد معامله شو.
لقای دوست را دانی اگر کیفیت و لذت
سراپا دیده گردی چون صغیر از بهر دیدارش
هوش مصنوعی: اگر بخواهی لذت و کیفیت دیدار دوست را درک کنی، باید تمام وجودت را به تماشا بگذاری، مانند کودکی که به خاطر دیدن دوستش شوق و هیجان دارد.