برگردان به زبان ساده
تا بدام تو من ای جان جهان افتادم
کرد عشق تو ز قید دو جهان آزادم
هوش مصنوعی: من به دام تو، ای جانِ جهان، گرفتار شدم؛ عشق تو من را از بندهای این دو جهان آزاد کرد.
هر قدر درس کهام وخته بود استادم
الف قامت رعنای تو برد از یادم
هوش مصنوعی: هر چه قدر که در کلاس درس مینشستم و استاد مطالب را آموزش میداد، زیبایی و قامت دلانگیز تو باعث شد که همه آنها از یادم برود.
تا چو طوطی همه جا شرح دهم قند لبت
از خیال رخت آئینه ببر بنهادم
هوش مصنوعی: میخواهم مانند طوطی در هر جا از شیرینی لبهایت بگویم، ولی برای اینکه یاد تو همیشه در ذهنم باقی بماند، تصویری از تو را در ذهنم ساختهام.
نشنودم پند کسان گر همه باشد پدری
من بروی تو صنم عاشق مادر زادم
هوش مصنوعی: من هیچگاه نصیحت دیگران را نشنیدهام، حتی اگر همگی مانند پدرم باشند. من فقط به تو ای معشوق نگاه میکنم، کسی که عشق من از مادرم به ارث رسیده است.
باز مانند ملایک همه شب از تسبیح
بس رود بی مه رویت بفلک فریادم
هوش مصنوعی: هر شب مانند فرشتگان، در تسبیح و راز و نیاز مشغولم و به خاطر عدم حضور تو، فریاد میزنم تا آسمان را به لرزش درآورم.
خواهی از من تو بهر عشوه دلی من چکنم
داشتم یکدل و در عشوهٔ اول دادم
هوش مصنوعی: اگر تو برای جلب توجه من کارهای عشوهای انجام بدهی، من چه باید بکنم؟ من قبلاً فقط یک دل داشتم و در اولین عشوهای که دیدم آن را به تو بخشیدم.
از سر این تن خاکی بهوایت چو غبار
خواستم تا که بکوی تو رساند بادم
هوش مصنوعی: من از خاک بدنم همچون غبار به عشق تو درخواست میکنم تا بادی بیاید و مرا به سوی تو برساند.
تا رخ و زلف و قدت دیدهام ای غنچه دهان
بیخبر از گل و از سنبل و از شمشادم
هوش مصنوعی: تا وقتی که زیبایی و جذبهی تو را دیدهام، دیگر از گلها، سنبلها و شمشادها بیخبر هستم.
تو ز گیسوی سیه لیلی و من مجنونم
تو بشیرین دهنی شهره و من فرهادم
هوش مصنوعی: تو با گیسوان مشکیات مانند لیلی زیبا هستی و من مجنون آن لیلی. تو آنچنان شیرینزبان و مشهور هستی که همه از تو میگویند و من هم مانند فرهاد به خاطر عشق تو دچار درد و رنج هستم.
گرمن از تیشهٔ همت بکنم ریشهٔ کوه
تیشهٔ عشق تو آخر بکند بنیادم
هوش مصنوعی: اگر با اراده و کوشش خود، ریشهٔ کوه را بکنم، اما در نهایت، تیشهٔ عشق تو بنیادم را خواهد شکست.
تا گرفتی بدلم خانه خرابم کردی
کی پس آخر کنی ای خانه خراب آبادم
هوش مصنوعی: تا زمانی که به دل من جایی دادی، زندگیام را ویران کردی. حالا چه زمانی میخواهی به این خرابی، آبادانی ببخشی؟
بده از وصل رخ و قامت خود کام مرا
تا نمایی ز غم روز قیامت شادم
هوش مصنوعی: از وصال و زیبایی خودم به من بده و کامم را سیر کن تا در روز قیامت از غم و اندوه رهایی یابم و شاد باشم.
برق بیداد کسی خرمن من سوخت صغیر
که از او کس نتواند بستاند دادم
هوش مصنوعی: یک نفر به من آسیب زد و باعث شد خرمنم بسوزد، اما وقتی که به او شکایت کردم، هیچ کس نتوانست حق من را بگیرد.