برگردان به زبان ساده
دل مرا ز کمندت سر رهائی نیست
کجا رود بکسش جز تو آشنائی نیست
هوش مصنوعی: دل من در چنگال تو اسیر است و هیچ امیدی به رهایی ندارد. آن را کجا ببرم، غیر از تو کسی را نمیشناسم که بتواند به من کمک کند.
بیا بیا که دلم بی تو از جهان سیر است
مرو مرو که مرا طاقت جدائی نیست
هوش مصنوعی: بیا پیش من، چون دلم بدون تو از همه چیز خسته و دلزده است. نرو، چون من هیچگونه توانایی برای تحمل جدایی تو را ندارم.
بدور چشم تو و زلف تو دگر کارم
بآهوی ختن و نافه ختائی نیست
هوش مصنوعی: من دیگر به زیبایی و دلربایی تو فکر نمیکنم و سرگرم آهوهایی که در زمین ختا هستند و چادرهای زیبا و خوشبو نیستم.
بتان چو دل بربایند بوسه ئی بدهند
ولی تو را صفتی غیر دلربائی نیست
هوش مصنوعی: اگر بتها دلها را به چنگ میآورند و بوسهای را تقدیم میکنند، اما تو هیچ ویژگیای جز دلربایی نداری.
گدای شاه نجف شو که هیچ سلطنتی
به روزگار برابر بدین گدائی نیست
هوش مصنوعی: اگر به دنبال مقام و موقعیت هستی، به عنوان یک گدا در خدمت شاه نجف باش، چرا که هیچ سلطنتی در زمانه ما با این نوع خضوع و بندگی قابل مقایسه نیست.
صغیر پیرهنی بیش از جهان نبرد
کنون غمی بدل او را ز بی قبایی نیست
هوش مصنوعی: کودک فقط یک پیراهن بیش ندارد و اکنون هیچ اندوهی در دلش نیست، چون از بیپناهی آزار نمیبیند.