برگردان به زبان ساده
داد از دست تو کاینسان دلربائی میکنی
چوندل از کف میربائی بیوفائی میکنی
هوش مصنوعی: از دست تو ناراحتی میکنم زیرا با جذابیتهای خود دل میربایی، در حالی که من را از دست میدهی و این بیوفایی است.
کی کند بیگانه با بیگانه در بیگانگی
آنچه با هر آشنا در آشنائی میکنی
هوش مصنوعی: کسی نمیتواند با بیگانه در وضعیت بیگانگی ارتباطی برقرار کند، آنچه را که با آشنایان در حالت آشنایی انجام میدهی.
هر چه من از درد عشقت میشوم کاهیده تر
حسن خود را دمبدم رونق فزائی میکنی
هوش مصنوعی: هر چه من در اثر درد عشق تو کم میشوم و زخمهایم بیشتر میشود، تو به طور مداوم زیباییات را افزایش میدهی و جلوهات را بیشتر میکنی.
در نمی آید بچشمم جز تو هر سو بنگرم
بسکه هر جا پیش چشمم خودنمائی میکنی
هوش مصنوعی: در هر جا که نگاه میکنم، جز تو چیزی نمیبینم، چون تو آنقدر در جلوی چشمان من حاضر هستی که نمیتوانم به غیر از تو به کسی یا چیزی توجه کنم.
شدمس رخسارهام در بوته عشق تو زر
مرحبا ای عشق در من کیمیائی میکنی
هوش مصنوعی: چهرهام مانند طلا در شعلهی عشق تو درخشان شده است. ای عشق، تو در وجود من مانند یک مادهی نایاب و ارزشمند عمل میکنی.
شانه را بر گو مبادت خالی از کف زلف یار
خوش ز کار عاشقان مشکل گشائی میکنی
هوش مصنوعی: شانهات را به زلفهای یار رحمت کن و نگذار خالی بماند، زیرا تو با این کار به عاشقان کمک میکنی و مشکلات آنان را حل میکنی.
عمر بگذشت ونبردم ره بدان قد بلند
تا بکی ای بخت کوته نارسائی میکنی
هوش مصنوعی: عمری گذشت و نتوانستم به مقصود برسم، تا کی ای بخت بدشگون، مانع رسیدن به آرزوها میشوی؟
ناله ات ای نی بسی با نالهٔ من آشناست
همچو من گویا تو هم شرح جدائی میکنی
هوش مصنوعی: صدای نالهات، ای نی، خیلی با نالههای من آشناست. به نظر میرسد تو هم مانند من از جدایی سخن میگویی.
هر درستی را چو میباشد شکستی در قفا
ای شکسته چند فکر مومیائی میکنی
هوش مصنوعی: هر زمانی که شکستی در پشت سر داری، فکر نکن که همیشه میتوانی به حالت اول بازگردی. چرا که در این حال، مانند مومیایی، در تلاش برای بازسازی خود هستی.
خانهٔ شه یافتی دلرا مگر کاینسان صغیر
بر در این آستان دایم گدایی میکنی
هوش مصنوعی: آیا دل تو به خانهٔ شاه راه نیافته است که همچنان به در خانهٔ او بهطور مداوم و با خضوع درخواست میکنی؟