برگردان به زبان ساده
من و ترا بسخن کرده او بهانهٔ خویش
که خوبگوید و خود بشنود فسانهٔ خویش
هوش مصنوعی: من و تو در گفتگو به هم میپردازیم، او بهانهای برای سخن گفتن دارد تا زیبا بگوید و خود داستانش را بشنود.
ببین ببزم که نائی چگونه از لب خود
دمد به نای و دهد گوش بر ترانهٔ خویش
هوش مصنوعی: بنگر که چگونه نی از لبانم صدا میزند و به نغمهٔ خود گوش میسپارد.
من و خرابی دل بعد ازین که آن دلبر
خراب کرد دلم را و ساخت خانهٔ خویش
هوش مصنوعی: پس از آنکه دلبر محبوبم دلم را تباه کرد و خانهاش را ساخت، حالا من و ویرانی دل خودم تنها ماندهایم.
بدامن ار فکنم طفل اشگ این نه عجب
دهم بدامن خود جای نازدانهٔ خویش
هوش مصنوعی: اگر کودک خود را در آغوش بگیرم و اشک بریزم، این امر غیرعادی نیست؛ زیرا من به دامن خود جایی برای ناز و نعمت خود میدهم.
گرفته مرغ دلم خو چنان بدان خم زلف
که یاد مینکند هیچ ز آشیانهٔ خویش
هوش مصنوعی: پرنده دل من به قدری در زیباییهای چهره و زلف تو غرق شده که هیچگاه به آشیانه خود فکر نمیکند.
بهشت آن تو زاهد همین بس است مرا
که خواند پیر مغانم بر آستانهٔ خویش
هوش مصنوعی: بهشت تو زاهد همین اندازه برای من کافی است که پیر مغانم را بر در خانهاش بخواند.
بیاب از دل درویش گوهر مقصود
که ساخته است حق این گنج را خزانهٔ خویش
هوش مصنوعی: از دل درویش درخواست کن که راز و خواستهٔ اصلی را به تو بگوید، زیرا خداوند این گنج را در گنجینهٔ خود فراهم آورده است.
روا بود که دهد هر دو کون را از کف
صغیر در طلب دلبر یگانهٔ خویش
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که برای کسی که به دنبال عشق و معشوقهاش است، جایز است که هر چه دارد را برای به دست آوردن آن عشق از دست بدهد.