برگردان به زبان ساده
سخن از زلف تو گویند دل و شانه به هم
مینمایند دو گمگشته ره خانه به هم
هوش مصنوعی: چشمها و موهای تو داستانی را روایت میکنند که دل و زیبایی با هم پیوند دارند، مانند دو نفری که در جستجوی مسیر بازگشت به خانه هستند اما راه خود را گم کردهاند.
سوختم ز آتش عشق تو ولی خرسندم
که رسیدیم در این ره من و پروانه به هم
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو مانند پروانه در آتش سوزانده شدم، اما از این موضوع خوشحالم که در این مسیر به هم رسیدیم.
آشنای تو به دل غیر تو را ره ندهد
که نسازند به یک خانه دو بیگانه به هم
هوش مصنوعی: دوست تو اجازه نمیدهد که کسی به دل او نزدیک شود، زیرا نمیخواهد که دو بیگانه در یک خانه کنار هم زندگی کنند.
حرمت کوی تو گر شیخ و برهمن یابند
نفروشند دگر کعبه و بتخانه به هم
هوش مصنوعی: اگر در کوی تو احترام و حرمت وجود داشته باشد، حتی اگر مقاماتی همچون شیخ و برهمن به آنجا بیایند، دیگر هیچکس حاضر نخواهد شد که کعبه و بتخانه را با هم معامله کند.
شیخ را پای به پیمان زدهام ساقی کو
تا رساند لب من با لب پیمانه به هم
هوش مصنوعی: من با شیخ عهد و پیمانی بستهام و از ساقی میخواهم که لب من را به لب پیمانه نزدیک کند، تا نوشیدنیام را بیمقدمه و به راحتی بنوشم.
دوستان بهر من از حالت مجنون گویید
که خوش آید خبر حال دو دیوانه به هم
هوش مصنوعی: دوستان درباره وضعیت دیوانگی من بگویید، چون میدانم که خبر حال دو دیوانه برای همدیگر خوشایند است.
در قیامت به رهش باز فرو ریزم جان
افتد آنجا چو گذار من و جانانه به هم
هوش مصنوعی: در روز قیامت، وقتی به مسیر او میرسم، جانم آنجا فرو میریزد و من و محبوبم به هم میپیوندیم.
کمتر از جغد و غراب اهل جهانند صغیر
که نسازند در این منزل ویرانه به هم
هوش مصنوعی: در این دنیا، افرادی هستند که بسیار کوچک و کمارزشتر از جغد و کلاغاند و هرگز نمیتوانند در این خانه خراب (زندگی) تأثیری بگذارند یا آن را به هم بریزند.