برگردان به زبان ساده
روزی ار غم برود نیست مرا یار دگر
در کجا جویم از اینگونه وفادار دگر
هوش مصنوعی: اگر روزی غم برود، دیگر یاری ندارم. نمیدانم چنین وفاداری را از کجا پیدا کنم.
هر کسی را بجهان مونس و غمخواری هست
غیر غم نیست مرا مونس و غمخوار دگر
هوش مصنوعی: هر کسی در زندگی خود همراه و همدلی دارد، اما برای من فقط غم و اندوه همراهم است و هیچ کس دیگری در کنار من نیست.
سوزنی هم به ره عشق ندارم با خویش
خار از پای درآرم به سر خار دگر
هوش مصنوعی: در محبت، حتی یک سوزن هم همراه خود ندارم، اما با این حال، از پایم خارها را در میآورم تا خارهای دیگری را در سرم تحمل کنم.
ماه من با همه بی مهری و دلسردی تو
نبود گرم چو بازار تو بازار دگر
هوش مصنوعی: عزیز من، حتی با تمام بیمهری و ناامیدی تو، هیچ چیزی نمیتواند گرمایی که در بازار دیگری هست را با گرمایی که من از تو احساس میکردم، مقایسه کند.
آمدی کشتی و افکندی و رفتی آخر
بر سر کشتهٔ خود کن گذری بار دگر
هوش مصنوعی: تو آمدی و دل مرا به آشفتگی انداختی و در نهایت، بر سر دلباختهٔ خود، دوباره نگاهی بینداز.
بعد دیدار توام دیده مبیناد جهان
گر کنم دیدهٔ دل باز به دیدار دگر
هوش مصنوعی: پس از دیدار تو، چشمم به جهان نمیبیند. اگر چشم دل را باز کنم، تنها به دیدار دیگری فکر میکنم.
گر تو را هست چو من عاشق دلداده بسی
بخدا نیست مرا غیر تو دلدار دگر
هوش مصنوعی: اگر تو هم مثل من عاشق و دل باخته هستی، به خدا هیچ کس دیگری غیر از تو برای من دلدار نیست.
ز آه من سوخت جهانی و ندانم چه شود
اگر از سینه کشم آه شرر بار دگر
هوش مصنوعی: از درد و آه من، جهانی به آتش درآمد و نمیدانم اگر دوباره از دلم آهی بیرون بیاید، چه بر سر خواهد آمد.
بلبل گلشن عشقم من وزین باغ صغیر
نتوانم که کنم روی به گلزار دگر
هوش مصنوعی: من بلبل باغ عشق خود هستم و نمیتوانم به باغ دیگری رو کنم.