برگردان به زبان ساده
بیک خرام دل از من تو دلربا بردی
شکسته کاسهٔ درویش را کجا بردی
هوش مصنوعی: با ناز و زیبایی خود، دلم را از من گرفتی. اکنون بشکستهام و نمیدانم آن کاسه خالی که درویش، از او بهرهمند بود، کجا رفته است.
بچهره از جریان ای سرشگ افتادی
به پیش خلق چرا آبروی ما بردی
هوش مصنوعی: چرا به خاطر اتفاقی که بر سرت آمده، در جمع مردم شرمندهام کردی و آبرویم را بردی؟
بگو به آنکه دل و دین بعشقبازی داد
بخود بناز که خوش پی بمدعا بردی
هوش مصنوعی: به کسی بگو که عشق و ایمانش را به عشقبازی واگذار کرده است، که به خودش ببالد چون به خوبی به خواستهاش رسیده است.
بغیر شرک چه داری بدست ای زاهد
از آن نتیجه که یک عمر در ریا بردی
هوش مصنوعی: ای زاهد، غیر از شرک چه چیزی به دست آوردهای؟ چه فایدهای داشته تمام آن سالها که در نفاق گذراندهای؟
بهم شکستیم ای روزگار زیر سپهر
گرسنه بودی و گندم بآسیا بردی
هوش مصنوعی: ما تحت فشار و مشکلاتی که بر ما میآید، به هم پیوند خوردهایم، ای روزگار. زمانی که سختیها بر ما تحمیل شده بودی، تو غلات را به آسیا میبردی و از ما دریغ میکردی.
کجائی ای دل خرسند در تمام جهان
توئی که گوی ز سیمرغ و کیمیا بردی
هوش مصنوعی: دل شاد و خوشحال من، کجایی؟ تو در دنیای بزرگ، همان گنجی هستی که از همه چیز باارزشتر است، مثل داستان سیمرغ و کیمیا.
صغیر بار بمنزل تو را رسید آندم
که رخت خویش به سرمنزل رضا بردی
هوش مصنوعی: کودک کوچک به منزل تو رسید در زمانی که تو سفر خوشی را آغاز کرده بودی.