برگردان به زبان ساده
بخون خویش نویسم بروی لوح مزارم
که من بجرم محبت قتیل خنجر یارم
هوش مصنوعی: در کلامی زیبا میگوید که بر روی سنگ مزارش بنویسند که او به دلیل عشق و محبت، جان خود را فدای خنجر محبوبش کرده است.
ز بیقراری من خلق در شگفت و ندانند
که بیقراری زلف تو برده است قرارم
هوش مصنوعی: از بیقراری و آشفتگی من، مردم در حیرتند و نمیدانند که دلیل بیقراریام، زلف توست که آرامش را از من گرفته است.
بپای گل چو بود خار قدر گل بفزاید
مرا مران ز خود ایگل که من بپای تو خارم
هوش مصنوعی: اگر در کنار گل، خاری وجود داشته باشد، ارزش گل بیشتر میشود. من را از خود دور نکن، ای گل، چون من نیز در کنار تو همچون خار هستم.
اگر اسیر و غریبم خوشم که در همه خوبان
تو را اسیر کمندم تو را غریب دیارم
هوش مصنوعی: اگر در زندگی گرفتار و تنها هستم، خوشحالم که در میان همه خوبیها، تو را به عنوان کسی که در دل من جای داری، میشناسم و در دیار خودم احساس غربت میکنم.
کنار من شده دریا ز اشگ دیده که شاید
شود مقام تو ای سرو باغ جان بکنارم
هوش مصنوعی: کنار من دریا از اشکهای چشمانم شده است، به این امید که شاید برای تو، ای سرو باغ جان، جایی پیدا شود.
دمی که خاک شوم در سرم هوای تو باشد
که در هوای تو پیچد بپای باد غبارم
هوش مصنوعی: وقتی که به خاک تبدیل شوم، تنها فکر و آرزوی من تو خواهی بود، طوری که حتی در وزش باد هم اثر وجودم به یاد تو خواهد بود.
ندارمت دمی ای شاه عشق دست زدامان
بجرم عشق چو منصور اگر کشند بدارم
هوش مصنوعی: ای عشق، تو را لحظهای ندارم، بگذار در این عشق، اگر مرا همچون منصور به دار بزنند، دست از دامن تو بر ندارم.
صغیر اول کارم که عشق کوس جنون زد
ندانم آنکه چه آید به پیش آخر کارم
هوش مصنوعی: در ابتدای راه عشق، تحت تأثیر احساس جنونآمیز قرار گرفتم و نمیدانم در نهایت چه چیزی در انتظار من خواهد بود.