برگردان به زبان ساده
دی گفت زاهد از دو جهان چون گذشتهای
گفتم خموش باش تو عاشق نگشتهای
هوش مصنوعی: دیروز زاهد از من پرسید که چگونه از دو جهان گذشتهای، من به او گفتم: «سکوت کن، تو هنوز عاشق نشدهای.»
تو پای بند آنچه من از وی گذشتهام
من در کمند آنکه تو از وی گذشتهای
هوش مصنوعی: تو به آن چیزی که من از آن عبور کردهام وابستهای، و من در دام آن چیزی هستم که تو از آن گذشتهای.
داند یکی سعیدم و خواند یکی شقی
ای کلک صنع تا چه به نامم نوشتهای
هوش مصنوعی: میدانم که یکی از ما خوشبخت است و دیگری بدبخت. ای قلم قدرتمند، ببین چه چیزی را درباره من نوشتهای.
هل خرقه چاک ماند و سوزن مجو که چون
سوزن رسد هر آینه محتاج رشتهای
هوش مصنوعی: آیا پارهگی لباس باقی میماند و سوزن را جستجو میکنی؟ زیرا زمانی که سوزن بیاید، قطعاً به رشتهای نیاز دارد.
ای خاک پای پیر خرابات نازمت
خاکی و لیک سرمهٔ چشم فرشتهای
هوش مصنوعی: ای خاک پای عارف در خراباتی، من به تو بُعد و زیبایی دارم، اگرچه در عین حال، مانند سرمهٔ چشم یک فرشته خاص هستم.
هرکس که پا نهد به تو سرخوش برون شود
ای خاک میکده به چه آیی سرشتهای
هوش مصنوعی: هر کسی که وارد جایی شود که تو در آن حضور داری، شاد و سرخوش خارج میشود. ای خاک میکده، تو چه چیزهایی را در خود نهفتهای؟
کشت آنگه نفس خود کند احیای عالمی
عیسی وقتی ای که ز خود نفس کشتهای
هوش مصنوعی: وقتی که خودت را از خواستهها و نفس خود کنار بگذاری و از آن بگذری، میتوانی به زندگی و آگاهی جدیدی دست یابی، مانند عیسی که زندگی را احیا کرد.
گاه درو رسید و تو در خوابی ای صغیر
پشتت چو داس گشته و تخمی نکشتهای
هوش مصنوعی: زمانی فرارسیده که تو در خواب به سر میبری، ای نوجوان. انگار که پشتت مانند داسی شده، اما هیچ تلاشی نکردهای و محصولی به بار نیاوردهای.