غزلیات
سیدای نسفی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
شمارهٔ ۱ : خداوندا بشوی از گرد بدنامی جبینم را
شمارهٔ ۲ : خداوندا رهایی ده ز بند درد پایم را
شمارهٔ ۳ : یارب از پیمانه صحبت شرابی ده مرا
شمارهٔ ۴ : ز رخ گر آن پری رو دور گرداند نقابش را
شمارهٔ ۵ : شاد کن از وصل یارب جان افگار مرا
شمارهٔ ۶ : به ابروی تو قسم یاد می کند دل ما
شمارهٔ ۷ : ز بیتابی گریزانست جان دردمند ما
شمارهٔ ۸ : ای محو رنگ و روی تو جان خراب ما
شمارهٔ ۹ : غنچه خسبی باشد از سیر چمن آئین ما
شمارهٔ ۱۰ : ز خون دل شده رنگین دو دیده تر ما
شمارهٔ ۱۱ : دم صبح است ای ساقی ز رو بردار برقع را
شمارهٔ ۱۲ : زهی فراش زلف عنبرینت طره شبها
شمارهٔ ۱۳ : چشم یارم خواب و سنگین است بیداری مرا
شمارهٔ ۱۴ : ای شمع سوی خانه من بی طلب بیا
شمارهٔ ۱۵ : ز غنچه دل ما بی خبر بود گل ما
شمارهٔ ۱۶ : نرم شد از خواب غفلت بستر سنگین ما
شمارهٔ ۱۷ : ای فرش بوی سنبل زلفت دماغها
شمارهٔ ۱۸ : ای بیلب تو خشک دهانِ پیالهها
شمارهٔ ۱۹ : مده چون بوالهوس در سینه جا عشق مجازی را
شمارهٔ ۲۰ : به سوی کلبه ام ای آفت زمانه بیا
شمارهٔ ۲۱ : اگر قامت برافرازی زمین را جان شود پیدا
شمارهٔ ۲۲ : بیلبت شد سنگباران بر لب پیمانهها
شمارهٔ ۲۳ : بر سر بالینم ای خضر مسیحا دم بیا
شمارهٔ ۲۴ : کوه پهلو بر زمین ماند ز بار درد ما
شمارهٔ ۲۵ : ای بهارت را گل خودرو گریبانپارهها
شمارهٔ ۲۶ : گاهی به چشم لطف مه من بوبین مرا
شمارهٔ ۲۷ : ز ناله منع مکن عاشق بلاکش را
شمارهٔ ۲۸ : نیست آزار کسی در دل غم پیشه ما
شمارهٔ ۲۹ : حرص افزون می شود از مرگ ما افلاک را
شمارهٔ ۳۰ : سایه از بی تابیم سیلی زند مهتاب را
شمارهٔ ۳۱ : می خورد خون جگر در بزم ما مهمان ما
شمارهٔ ۳۲ : قبا کشیده به بر قامت بلند تو را
شمارهٔ ۳۳ : چه باشد گر بگیری دست چون من ناتوانی را
شمارهٔ ۳۴ : تا جلوه عنان تو برداست هوش ما
شمارهٔ ۳۵ : خون می چکد چو غنچه گل از سخن مرا
شمارهٔ ۳۶ : تیره بختی گفت در گوش خطش راز مرا
شمارهٔ ۳۷ : ز بخت تیره بود تازه داغ لاله ما
شمارهٔ ۳۸ : بر داغ غوطه زد دل عشرت سرشت ما
شمارهٔ ۳۹ : می دهد هر دم فریب آن نرگس جادو مرا
شمارهٔ ۴۰ : ای خط سبزت بهار محشر آوارهها
شمارهٔ ۴۱ : هجرش آخر کرد خرم جان افگار مرا
شمارهٔ ۴۲ : ای به یادت چشمه زمزم در کاشانهها
شمارهٔ ۴۳ : مشعل طور تجلیست دل انور ما
شمارهٔ ۴۴ : جانب ما دیده را وا کرده پوشیدن چرا
شمارهٔ ۴۵ : ز برق تیغ ابرویت فتاد آتش به کشورها
شمارهٔ ۴۶ : ای ز رویت درگرفته شمعها در خانهها
شمارهٔ ۴۷ : ماه من مست شراب ناب می بینم تو را
شمارهٔ ۴۸ : ای خاکمال سرو روان تو آبها
شمارهٔ ۴۹ : نیست از تسبیح سیری سبحه زهاد را
شمارهٔ ۵۰ : خال لبت نشانده در آتش خلیل را
شمارهٔ ۵۱ : در دل ما گر نمی آیی به چشم ما بیا
شمارهٔ ۵۲ : نو خط من از پی دلهای بی حاصل بیا
شمارهٔ ۵۳ : به حرف غیر می خواهی تو آزار دل ما را
شمارهٔ ۵۴ : ز خونم بعد کشتن شورش محشر شود پیدا
شمارهٔ ۵۵ : با بد و نیک جهان از بسکه همدوشیم ما
شمارهٔ ۵۶ : فتاده گوشه چشم تو تا به خانه ما
شمارهٔ ۵۷ : یارب از دارالشفای خود دوایی ده مرا
شمارهٔ ۵۸ : رویت گل سرسبد لاله زارها
شمارهٔ ۵۹ : خاک مجنون داد تا بر باد آه سرد ما
شمارهٔ ۶۰ : هر شب از یادت منور می کنم کاشانه را
شمارهٔ ۶۱ : تا به آن گلگون قبا چون سایه همدوشیم ما
شمارهٔ ۶۲ : به گلشن چون برافروزد ز می رخسار چون گل را
شمارهٔ ۶۳ : غبار گرد بادم توتیای چشم اخترها
شمارهٔ ۶۴ : ای بهار لطف تو آبروی بستانها
شمارهٔ ۶۵ : بود منعم عزیز کشور و آزاد خوار اینجا
شمارهٔ ۶۶ : به شمع بزم امشب عرض کردم خامه خود را
شمارهٔ ۶۷ : خدایا تازه کن چون شمع مغز استخوانم را
شمارهٔ ۶۸ : خداوندا مده از جوی غفلت آب تاکم را
شمارهٔ ۶۹ : در آغوشم چو میآیی میان بهر خدا بگشا
شمارهٔ ۷۰ : از خزان محفوظ کن یارب گلستان مرا
شمارهٔ ۷۱ : ز داغ دل مزین ساختم پروانه خود را
شمارهٔ ۷۲ : خط رخسار تو شبها برد از هوش مرا
شمارهٔ ۷۳ : یارب از دارالشفای خود دوایی ده مرا
شمارهٔ ۷۴ : دل را اسیر دام بلا می کنیم ما
شمارهٔ ۷۵ : ای چمن آرا خزان گشتم بهاری ده مرا
شمارهٔ ۷۶ : گرفتم گوشهای امروز از درها دویدنها
شمارهٔ ۷۷ : ای نگاهت متکای جان به غارت دادهها
شمارهٔ ۷۸ : ز چشمم قمریان دارند تعلیم پریدنها
شمارهٔ ۷۹ : ساقیا می ده که موج او برد از جا مرا
شمارهٔ ۸۰ : زد بر زمین چو نقش قدم آسمان مرا
شمارهٔ ۸۱ : غنچه خسبی ها در آغوش چمن دارد مرا
شمارهٔ ۸۲ : بی قرار امروز آن سیمین بدن دارد مرا
شمارهٔ ۸۳ : خانه بر دوشم پریشان کو وطن دارد مرا
شمارهٔ ۸۴ : بی پر و بالی درین گلشن هوس باشد مرا
شمارهٔ ۸۵ : مرغ بی بالم گلستان کی هوس باشد مرا
شمارهٔ ۸۶ : ناله کردن بر سر کویش هوس باشد مرا
شمارهٔ ۸۷ : سبزه خطش کشیده در کنار آئینه را
شمارهٔ ۸۸ : در نظر روزی که آرد آن نگار آئینه را
شمارهٔ ۸۹ : هر که آرد در نظر آن پر حجاب آئینه را
شمارهٔ ۹۰ : خانه بر دوشم دو زانو متکا باشد مرا
شمارهٔ ۹۱ : ای خرامت را ثناگو همچو قمری هوشها
شمارهٔ ۹۲ : غنچه دارم در بغل گر مشت زر باشد مرا
شمارهٔ ۹۳ : نرگس و بادام بی او چشم بد باشد مرا
شمارهٔ ۹۴ : خانه بر دوشم کلید رزق ها باشد مرا
شمارهٔ ۹۵ : مزرع خشکم نظر بر آسمان باشد مرا
شمارهٔ ۹۶ : گردبادم دامن صحرا وطن باشد مرا
شمارهٔ ۹۷ : گل نیم در بر لباس محترم باشد مرا
شمارهٔ ۹۸ : شمعم و هرگز نمی سازد کسی روشن مرا
شمارهٔ ۹۹ : پیرم و بار گران بر کف عصا باشد مرا
شمارهٔ ۱۰۰ : در بهار از فاقه رنگ زعفران باشد مرا
شمارهٔ ۱۰۱ : تیغ ابرویش اگر مد نظر باشد مرا
شمارهٔ ۱۰۲ : بهر روزی آسمان کردست سرگردان مرا
شمارهٔ ۱۰۳ : می کند سرو از حد غماز بازار مرا
شمارهٔ ۱۰۴ : مکن از بهر روزی پیشه خود بینوایی را
شمارهٔ ۱۰۵ : لطف کن یارب ازین سودا رهایی ده مرا
شمارهٔ ۱۰۶ : در صدف آب شد از کسب هوا گوهر ما
شمارهٔ ۱۰۷ : کدامین بزم از عکس رخت گلزار بود امشب
شمارهٔ ۱۰۸ : ز رویش خانه ام لبریز بود از ماهتاب امشب
شمارهٔ ۱۰۹ : پی صید افگنی بیرون شد از بزم شراب امشب
شمارهٔ ۱۱۰ : جنت سپند سوز گلستان روی توست
شمارهٔ ۱۱۱ : فلک گردباد ره کاروانت
شمارهٔ ۱۱۲ : بر گلویم تیغ خون افشان چو آب کوثر است
شمارهٔ ۱۱۳ : پیشانی ناز او از موج نگه چین بست
شمارهٔ ۱۱۴ : دل مرا با داغ آن ناآشنا پیچیده است
شمارهٔ ۱۱۵ : خال او در بند آن زلف چو شست افتاده است
شمارهٔ ۱۱۶ : همره اغیار آن گل سر به صحرا کرد و رفت
شمارهٔ ۱۱۷ : در برم دل عندلیب بوستان گم کرده است
شمارهٔ ۱۱۸ : دست کلیم داغ دل شعله رنگ ماست
شمارهٔ ۱۱۹ : دلم به پرده دریهای اشک خورسند است
شمارهٔ ۱۲۰ : دلبر سوداگر من عزم کابل کرده است
شمارهٔ ۱۲۱ : در دل خوبان به جای مهر دایم کینه است
شمارهٔ ۱۲۲ : لعلی که منم تشنه او آب حیات است
شمارهٔ ۱۲۳ : دل در چمن مبندید آتشزده سرائیست
شمارهٔ ۱۲۴ : از غم دلی که آب نشد سد آهن است
شمارهٔ ۱۲۵ : در باغ نخل خشک ز بادام مانده است
شمارهٔ ۱۲۶ : خلعت شادی خزان از قامت گلشن گرفت
شمارهٔ ۱۲۷ : کارم ز درد عشق به مردن رسیده است
شمارهٔ ۱۲۸ : آمد بهار و غنچه به گلزار جا گرفت
شمارهٔ ۱۲۹ - قطعه از غزل : خسرو گیتی ستان سبحانقلی خان شاه عصر
شمارهٔ ۱۳۰ : پیمانه یی که باده ندارد شکستنیست
شمارهٔ ۱۳۱ : شبی که از دلم آه شرر فغان برخاست
شمارهٔ ۱۳۲ : بر سر بالینم آن گل آمد و خندید و رفت
شمارهٔ ۱۳۳ : آمد بهار و شعله به سنگی نمانده است
شمارهٔ ۱۳۴ : در هیچ سینه یی گل داغی نمانده است
شمارهٔ ۱۳۵ : ای مقدم تو قبله چشم تر من است
شمارهٔ ۱۳۶ : لشکر خط آخر از ملک تو رو خواهد گرفت
شمارهٔ ۱۳۷ : لشکر خط جا چو گرد آن دهان خواهد گرفت
شمارهٔ ۱۳۸ : دور آن رخسار و جور آسمان خواهد گذشت
شمارهٔ ۱۳۹ : بی تو در گلشن مرا فریاد بلبل آتش است
شمارهٔ ۱۴۰ : تا در آغوش گلستان من آن سرو قد است
شمارهٔ ۱۴۱ : روزیم هر روز دشنام از دهان تنگ توست
شمارهٔ ۱۴۲ : از نظر تا ابروی او رفت دینم رفته است
شمارهٔ ۱۴۳ : شمعم و پیوسته در رگهای جانم آتش است
شمارهٔ ۱۴۴ : رفتی و از رفتنت مرهم ز داغم رفته است
شمارهٔ ۱۴۵ : آمد بهار و سیر گلستان غنیمت است
شمارهٔ ۱۴۶ : دلبر سوداگر من عزم کابل کرد و رفت
شمارهٔ ۱۴۷ : فتنه جویی دوش تاراج دل و جان کرد و رفت
شمارهٔ ۱۴۸ : دل در برم چو کعبه مقام محمد است
شمارهٔ ۱۴۹ : سرگشته آسمان به هوای محمد است
شمارهٔ ۱۵۰ : دل در برم چو کعبه دیار محمد است
شمارهٔ ۱۵۱ : والشمس والضحی گل روی محمد است
شمارهٔ ۱۵۲ : آنکه می گرید به حالم چشم خونین من است
شمارهٔ ۱۵۳ : بیا به کلبه ام ای ماهرو صفا اینجاست
شمارهٔ ۱۵۴ : تا هوایت بر سر باد صبا افتاده است
شمارهٔ ۱۵۵ : دل به دام کاکل آن دلربا افتاده است
شمارهٔ ۱۵۶ : در باغ اثر ز ناله بلبل نمانده است
شمارهٔ ۱۵۷ : جود و سخا به مردم عالم نمانده است
شمارهٔ ۱۵۸ : بهر خصم از خسروان امداد می باید گرفت
شمارهٔ ۱۵۹ : آن شوخ اگر نمایدش از دور پشت دست
شمارهٔ ۱۶۰ : از رفیق رهنما طبع گدا آسوده است
شمارهٔ ۱۶۱ : آمد خزان و عیش و طرب از زمانه رفت
شمارهٔ ۱۶۲ : لاله رویی آمد و آتش به داغم کرد و رفت
شمارهٔ ۱۶۳ : آمد خزان و دور نشاط از پیاله رفت
شمارهٔ ۱۶۴ : در گلشنی که مقدم آن گل رسیده است
شمارهٔ ۱۶۵ : نسازم ز بانگ سگانت شکایت
شمارهٔ ۱۶۶ : روزگاری شد که پشتم از غم دوران دوتاست
شمارهٔ ۱۶۷ : چشم تو را طبیب کجا می کند علاج
شمارهٔ ۱۶۸ : بیا و باده کش ای محتسب به پای قدح
شمارهٔ ۱۶۹ : به جستجوی تو بیرون شد از چمن گل سرخ
شمارهٔ ۱۷۰ : خلوتسرای رضوان کاشانه تو باشد
شمارهٔ ۱۷۱ : از غمت در سینه دل صد نامه انشا میکند
شمارهٔ ۱۷۲ : روزی که دام زلف تو در تاب می شود
شمارهٔ ۱۷۳ : چو تیغ بر کمر آن باده نوش می آید
شمارهٔ ۱۷۴ : شبی که بر سرم آن سبزپوش می آید
شمارهٔ ۱۷۵ : در گلستان بیتو اشک از چشم بلبل میچکد
شمارهٔ ۱۷۶ : بر سرم روزی که از زلف تو سودا گل کند
شمارهٔ ۱۷۷ : به سیر گل مگر آن شوخ گلگون پوش می آید
شمارهٔ ۱۷۸ : مرغ بی بال و پری دیدم دلم آمد به یاد
شمارهٔ ۱۷۹ : غنچه ام آخر چو گل کام به عریانی بود
شمارهٔ ۱۸۰ : خم تهی شد از می و دور قدح از پا فتاد
شمارهٔ ۱۸۱ : ساقی بده آن می که ز دل شور برآید
شمارهٔ ۱۸۲ : خون دل از دیده ام روزی که سر بیرون کند
شمارهٔ ۱۸۳ : مبادا کار من با چشمت ای مژگان خدنگ افتد
شمارهٔ ۱۸۴ : چو تیغ در کمر آن رشک آفتاب کند
شمارهٔ ۱۸۵ : در گلستان سایه تازان قامت رعنا فتاد
شمارهٔ ۱۸۶ : جلوه گر روزی که در گشن قد او می شود
شمارهٔ ۱۸۷ : چو بهر پرسشم آن شهسوار می آید
شمارهٔ ۱۸۸ : نگار من به دم چون مسیح می آید
شمارهٔ ۱۸۹ : شمع با آتش مدارا تا قیامت می کند
شمارهٔ ۱۹۰ : شمع ها جمله به فانوس وطن ساخته اند
شمارهٔ ۱۹۱ : شمع بزمم از تماشای تو شاخ گل شود
شمارهٔ ۱۹۲ : دیده چرخ به ظالم نگران خواهد بود
شمارهٔ ۱۹۳ : زلف تو شام بوی و جبین صبحگاه عید
شمارهٔ ۱۹۴ : چشم شوخش در گلستان آمد و خنجر کشید
شمارهٔ ۱۹۵ : آمد خزان و سیر چمن آرزو نماند
شمارهٔ ۱۹۶ : سبزه خط آب از رخسار جانان می خورد
شمارهٔ ۱۹۷ : دماغ آشفتنی از بزم اهل جود می آید
شمارهٔ ۱۹۸ : روزی که یار مست برون از چمن شود
شمارهٔ ۱۹۹ : ز رشکِ کلبهٔ من کعبه و بتخانه میسوزد
شمارهٔ ۲۰۰ : دوستان چون شمع امشب جای در مجلس کنید
شمارهٔ ۲۰۱ : رفتند اهل جود در ایام کس نماند
شمارهٔ ۲۰۲ : ای مه شبی به خانه ام آیی چه می شود
شمارهٔ ۲۰۳ : مرا ای بی مروت مهربان گردی چه خواهد شد
شمارهٔ ۲۰۴ : ز من رنجیده یی صیاد هوش من که خواهد شد
شمارهٔ ۲۰۵ : ز دنیا هر که شد لبریز عمرش بی بقا گردد
شمارهٔ ۲۰۶ : آتشم روزی که از دامان صحرا گل کند
شمارهٔ ۲۰۷ : از ملامت خانه ام آرامگاه گل شود
شمارهٔ ۲۰۸ : به سوی بحر اگر سیلاب اشکم رهنمون افتد
شمارهٔ ۲۰۹ : رنگینی رخ تو به رعنا نداده اند
شمارهٔ ۲۱۰ : شیرینی لب تو به شکر نداده اند
شمارهٔ ۲۱۱ : آهم امشب در چمن سرگشتگان را یاد کرد
شمارهٔ ۲۱۲ : تسخیر عکس روی تو دل چون هوس کند
شمارهٔ ۲۱۳ : تا به زلف خویش خوبان همنشینم کردهاند
شمارهٔ ۲۱۴ : مرا در دیده همچون سرمه جا گردی چه خواهد شد
شمارهٔ ۲۱۵ : درد و داغ غم ز جان عشقبازان برده اند
شمارهٔ ۲۱۶ : اگر در خانه آئینه آن روح روان آید
شمارهٔ ۲۱۷ : قبای لاله گون در بر چو آن سرو روان آید
شمارهٔ ۲۱۸ : پیغام چشم من به عزیزان که می برد
شمارهٔ ۲۱۹ : از رخت میخانه امشب آنقدر مسرور بود
شمارهٔ ۲۲۰ : من دیوانه را ارواح مجنون چون به یاد آید
شمارهٔ ۲۲۱ : چمن از رنگ و بو چون شد تهی بلبل فنا گردد
شمارهٔ ۲۲۲ : ز جا چون سرو اگر از غیرت شمشاد برخیزد
شمارهٔ ۲۲۳ : تکلم از دهانش گر ز تنگی دیر می ریزد
شمارهٔ ۲۲۴ : ساقی مجلس ما آن بت بی باک نشد
شمارهٔ ۲۲۵ : به سوی کلبه ام شامی که آن شمع وصال آید
شمارهٔ ۲۲۶ : بی تو در چشمم نگه در شیشه چون سیماب بود
شمارهٔ ۲۲۷ : غنچهام خوبان غم خود دلنشینم کردهاند
شمارهٔ ۲۲۸ : وقت شد خط پا بر آن گلبرگ تر خواهد نهاد
شمارهٔ ۲۲۹ : چشم او خون دل عاشق دمادم می خورد
شمارهٔ ۲۳۰ : کوه را افغانم آتش در جگر می افگند
شمارهٔ ۲۳۱ : هر کس که زین محیط دم آب می خورد
شمارهٔ ۲۳۲ : به دست سایلان آوازه احسان عصا گردد
شمارهٔ ۲۳۳ : ز سودای رخت همیان زر گل بر سرم ریزد
شمارهٔ ۲۳۴ : دست کوتاهم اگر منظور چشم او شود
شمارهٔ ۲۳۵ : زلف با خال لبش تلقین ایمان میکند
شمارهٔ ۲۳۶ : شعله خوبانی که هر یک آفت پروانهاند
شمارهٔ ۲۳۷ : در محبت طفل اشکم گوهر دل می شود
شمارهٔ ۲۳۸ : می شود هنگام پیری موی چون عنبر سفید
شمارهٔ ۲۳۹ : ز دل پروانه آهم به لب مأیوس می آید
شمارهٔ ۲۴۰ : به گلشن گل اگر از رنگ و بوی خود سخن سازد
شمارهٔ ۲۴۱ : دل چو از پای فتد دست دعا می گردد
شمارهٔ ۲۴۲ : رخت هستی دل سوی آن جامهگلگون میکشد
شمارهٔ ۲۴۳ : میل خوبان ز اسیران به توانگر باشد
شمارهٔ ۲۴۴ : دل چون مطیع گشت چراغ نظر شود
شمارهٔ ۲۴۵ : به سیر باغ اگر آن شعله بالا بلند آید
شمارهٔ ۲۴۶ : آنها که تکیه بر کرم کبریا کنند
شمارهٔ ۲۴۷ : جبهه می خواهم که وقف سجده آن پا شود
شمارهٔ ۲۴۸ : داغ را دل در کنار خویشتن می پرورد
شمارهٔ ۲۴۹ : شبی که خانه ام از روی یار گلشن بود
شمارهٔ ۲۵۰ : از رخت آئینه من دامن گلچین شود
شمارهٔ ۲۵۱ : دم صبحی که در میخانه از بهر شراب آید
شمارهٔ ۲۵۲ : عالم به چشم مستان چون آب می نماید
شمارهٔ ۲۵۳ : چند روزی در محبت درد میباید کشید
شمارهٔ ۲۵۴ : می پرستی های آن لبهای خندانت چه شد
شمارهٔ ۲۵۵ : ز چاک سینه دود آه من گلگون برون آید
شمارهٔ ۲۵۶ : خدای ذات تو را از بلا نگه دارد
شمارهٔ ۲۵۷ : دلم در کوی او رفتست حیرانم که چون آید
شمارهٔ ۲۵۸ : در خانه یی که وصف رخ یار بگذرد
شمارهٔ ۲۵۹ : فلک به قامت پیر خمیده می ماند
شمارهٔ ۲۶۰ : فلک از ناله شبهای من بی تاب می گردد
شمارهٔ ۲۶۱ : بی تو امشب ساغر و پیمانه ام در جنگ بود
شمارهٔ ۲۶۲ : امشب ای مژگان سیه چشمی که بر روی تو بود
شمارهٔ ۲۶۳ : بهند غصه منعم عاقبت محبوس می گردد
شمارهٔ ۲۶۴ : از دل دنیاپرستان ذوق صحبت برده اند
شمارهٔ ۲۶۵ : به استقبال چشمت فتنه از هر سوی صف بندد
شمارهٔ ۲۶۶ : خیر بادش می کنم دود از دماغم می رود
شمارهٔ ۲۶۷ : ای پسر آنها که پیش از برگ بارت دادهاند
شمارهٔ ۲۶۸ : جهان پر شهد از لبهای خندان تو می گردد
شمارهٔ ۲۶۹ : قامتش چون از بهار جلوه رعنا می شود
شمارهٔ ۲۷۰ : در رهت چون نقش پا امشب دو چشمم چار بود
شمارهٔ ۲۷۱ : دور از آن مژگان مرا دل سوی خنجر می رود
شمارهٔ ۲۷۲ : نگه مست تو خون دل احباب خورد
شمارهٔ ۲۷۳ : شنیدم زین دیار آن گل بسر عزم سفر دارد
شمارهٔ ۲۷۴ : جان ز دنبالش ز جسم ناتوانم می رود
شمارهٔ ۲۷۵ : آئینه را جمال تو صاحب نظر کند
شمارهٔ ۲۷۶ : فصل خزان رسید ز گلها اثر نماند
شمارهٔ ۲۷۷ : دوران تمام گشت اثر بر فلک نماند
شمارهٔ ۲۷۸ : مرغ دلم چو ناله کشیدن هوس کند
شمارهٔ ۲۷۹ : بی رخت گل به گلستان سر بی تن باشد
شمارهٔ ۲۸۰ : سرو را شمشاد قدش محو چون تصویر کرد
شمارهٔ ۲۸۱ : چو بیرون از چمن آن سرو یکتا گرد می آید
شمارهٔ ۲۸۲ : گل به گلشن دعویی صاحب کمالی می کند
شمارهٔ ۲۸۳ : مرا از طوف کویت شکوه ی در دل نمی باشد
شمارهٔ ۲۸۴ : بی گفتگوی رزق مهیا نمی شود
شمارهٔ ۲۸۵ : دل قمری سرو قد رعنای محمد
شمارهٔ ۲۸۶ : دامن گلستانش تا مرا به چنگ آمد
شمارهٔ ۲۸۷ : رفیق از کف مده دشمن اگر خواهی زبون گردد
شمارهٔ ۲۸۸ : باغبانی کو که آید گل در آغوشم کند
شمارهٔ ۲۸۹ : با من ز عرضحال زبان در دهان نماند
شمارهٔ ۲۹۰ : در روزگار ما اثری از سخا نماند
شمارهٔ ۲۹۱ : سرمه در چشمی نمی بینم که خاموشم کند
شمارهٔ ۲۹۲ : نام و نشان به دهر ز اهل کرم نماند
شمارهٔ ۲۹۳ : در عهد ما رواج به اهل هنر نماند
شمارهٔ ۲۹۴ : با یار و دوست شیوه عهد و وفا نماند
شمارهٔ ۲۹۵ : تا مرا بر سر کلاه در آستینم کردهاند
شمارهٔ ۲۹۶ : تهیدستی چو روی آورد طالع واژگون افتد
شمارهٔ ۲۹۷ : ترک هستی سالکان در زیر گردن کرده اند
شمارهٔ ۲۹۸ : ماه رخسار تو امشب شمع بزم ناله بود
شمارهٔ ۲۹۹ : آمد بهار و رفتن خود را خبر نداد
شمارهٔ ۳۰۰ : فصل خزان رسید و نشاط و طرب نماند
شمارهٔ ۳۰۱ : آمد خزان نسیم گل و یاسمن نماند
شمارهٔ ۳۰۲ : فصل خزان رسید به گلشن صدا نماند
شمارهٔ ۳۰۳ : ساقیا برخیز از طاق طرب مینا فتاد
شمارهٔ ۳۰۴ : نوبهار آمد تماشای گل و سنبل کنید
شمارهٔ ۳۰۵ : نگار جامه فروشم کلاه پوش آمد
شمارهٔ ۳۰۶ : مگو در انجمن مینا ز دست چرخ دون گرید
شمارهٔ ۳۰۷ : نگاهم بی رخش گردید اشک و غنچه گل شد
شمارهٔ ۳۰۸ : مرا هر شب تب هجران آن بدخو بسوزاند
شمارهٔ ۳۰۹ : عقل و هوشم رفت تا آن تندخو خنجر کشید
شمارهٔ ۳۱۰ : مرا نگاه تو عالی جناب خواهد کرد
شمارهٔ ۳۱۱ : رخ تو رونق گل در نقاب خواهد کرد
شمارهٔ ۳۱۲ : شب چو آن شمع ز کاشانه برون می آید
شمارهٔ ۳۱۳ : صدای مقدم گلچین چو در گلزار می آید
شمارهٔ ۳۱۴ : مو سفیدی حرص دنیا دور نتوانست کرد
شمارهٔ ۳۱۵ : نفس سرکش را مسخر عقل پرتدبیر کرد
شمارهٔ ۳۱۶ : ز موج اشک آخر پای در زنجیر خواهم شد
شمارهٔ ۳۱۷ : جنت لبالب است ز نام چهار یار
شمارهٔ ۳۱۸ : ز مهر روی تو گشتیم خاکسار آخر
شمارهٔ ۳۱۹ : از وصال او مرا شد ناتوانی بیشتر
شمارهٔ ۳۲۰ : سبزه خط بخشد از لعل لب او جان به ابر
شمارهٔ ۳۲۱ : مرا بر سر کلاه از سایه بال هما بهتر
شمارهٔ ۳۲۲ : خط برآوردی و بر جا سرو چالاکت هنوز
شمارهٔ ۳۲۳ : بهر قتل من زدی تیغ و فغان دارم هنوز
شمارهٔ ۳۲۴ : چشم مست او ندانستست انجامم هنوز
شمارهٔ ۳۲۵ : نمی رود ز دم یاد آن جوان هرگز
شمارهٔ ۳۲۶ : صد بیابان طی شد و از کاروان دورم هنوز
شمارهٔ ۳۲۷ : همرهان رفتند و من پا در وطن دارم هنوز
شمارهٔ ۳۲۸ : خط برآورد و نشد خاطر ازو شاد هنوز
شمارهٔ ۳۲۹ : فرهاد ناله می کند از تیشه ام هنوز
شمارهٔ ۳۳۰ : مباش ای مه من پیرو دل همه کس
شمارهٔ ۳۳۱ : سربلندان جهان را نام احسان است و بس
شمارهٔ ۳۳۲ : پیر گشتیم ز غم یاد جوان ما را بس
شمارهٔ ۳۳۳ : ای که خون کردی دل ما راز چشم ما مپرس
شمارهٔ ۳۳۴ : می کنم چون شمع بهر سوختن امداد خویش
شمارهٔ ۳۳۵ : با که روشن سازم احوال دل افگار خویش
شمارهٔ ۳۳۶ : زین گلستان سرو قدی را نکردم رام خویش
شمارهٔ ۳۳۷ : فگنده بر دلم عمریست مهر آن جبین آتش
شمارهٔ ۳۳۸ : تا چو پروانه کشم شمع تو را در بر خویش
شمارهٔ ۳۳۹ : بید مجنونم سر خود دیده ام در پای خویش
شمارهٔ ۳۴۰ : تو و بدمستی و عاشق کشی و خنجر خویش
شمارهٔ ۳۴۱ : تا تو آلوده به خون ساختهای خنجر خویش
شمارهٔ ۳۴۲ : روز محشر بزم دست سوی افسر خویش
شمارهٔ ۳۴۳ : تا نمودی در گلستان زلف عنبربوی خویش
شمارهٔ ۳۴۴ : ای دل مطیع آن بت مژگان فرنگ باش
شمارهٔ ۳۴۵ : اگر بردارد از رخ پرده خورشید جهانتابش
شمارهٔ ۳۴۶ : با اهل جاه ناخن زاغ و پلنگ باش
شمارهٔ ۳۴۷ : گر کشم از سینه خود آه گردون سای خویش
شمارهٔ ۳۴۸ : نو خط من می کند بر چرخ مینا فام رقص
شمارهٔ ۳۴۹ : با پریشان روزگاران یار دارد اختلاط
شمارهٔ ۳۵۰ : تفسیر سازد حسن را رویی که دارد خال و خط
شمارهٔ ۳۵۱ : می زند عشق تو هر شب شعله در جانم چو شمع
شمارهٔ ۳۵۲ : مه بود در کلبه ام چون در ته دامن چراغ
شمارهٔ ۳۵۳ : صرف شد عمر من ای یار غلط کردم حیف
شمارهٔ ۳۵۴ : حسنش آخر از هجوم خط تلف شد حیف حیف
شمارهٔ ۳۵۵ : روزی که صبح حشر کند رو به یک طرف
شمارهٔ ۳۵۶ : در صدف چون قطره افتد گردد او را دل ز سنگ
شمارهٔ ۳۵۷ : دارم ز دست داغ دل سامانیان در بغل
شمارهٔ ۳۵۸ : شهر و صحرا درگرفت از آتش رخسار گل
شمارهٔ ۳۵۹ : افلاک را گداخت دل صبر پیشه ام
شمارهٔ ۳۶۰ : پادشاها با تو جان دردمند آورده ام
شمارهٔ ۳۶۱ : بر خاک ریخت جام شرابی که داشتم
شمارهٔ ۳۶۲ : شب چو یاد عارض آن شعله قامت می کنم
شمارهٔ ۳۶۳ : روی دلی ز مردم عالی نیافتم
شمارهٔ ۳۶۴ : قبای خود چو گل امروز پاره پاره کنم
شمارهٔ ۳۶۵ : موج جوهر شوم از تیغ زبانت گردم
شمارهٔ ۳۶۶ : خم گشت قد و با لب نانی نرسیدیم
شمارهٔ ۳۶۷ : بی تو امشب بوی خون می آید از کاشانه ام
شمارهٔ ۳۶۸ : نفس عمریست می پیچد مرا در سینه می ترسم
شمارهٔ ۳۶۹ : لب گشایی به تکلم ز کلامت گردم
شمارهٔ ۳۷۰ : بنده مرحمت چشم سیاهت گردم
شمارهٔ ۳۷۱ : می روم هر سو سراغ دل ز مردم می کنم
شمارهٔ ۳۷۲ : صبا آورد دوش از میر عالی نامهای سویم
شمارهٔ ۳۷۳ : ز شهر از دست تو امروز ای گل پیرهن رفتم
شمارهٔ ۳۷۴ : روی دلی از آن بت سرکش نیافتم
شمارهٔ ۳۷۵ : اشکیم تازه شور ز زمزم کشیده ایم
شمارهٔ ۳۷۶ : یار سرکش را به زور ناله همدم کرده ایم
شمارهٔ ۳۷۷ : از آن روزی که دور افتاد زان زلف دو تا دستم
شمارهٔ ۳۷۸ : پژمرده شد به دل گل داغی که داشتم
شمارهٔ ۳۷۹ : گردبادم خاک در چشم چراغت می کنم
شمارهٔ ۳۸۰ : یاد آن شبها که در بزمت فراغت داشتم
شمارهٔ ۳۸۱ : بهر سوغای عزیزان جان ز تن بیرون کنم
شمارهٔ ۳۸۲ : خشک است ز بی مهریی ایام دماغم
شمارهٔ ۳۸۳ : تا به کوی آن نگار سیمبر جا کرده ام
شمارهٔ ۳۸۴ : شده چون سایه از بس خاکساری جزو اعضایم
شمارهٔ ۳۸۵ : شبی که بوی گلت از هوا سراغ کنم
شمارهٔ ۳۸۶ : بر زمین مانند اشک از چشم تر افتاده ام
شمارهٔ ۳۸۷ : چهره افروخت چو گل بهر تماشا رفتم
شمارهٔ ۳۸۸ : به کویت از سر خود سجده مقبل نمی دانم
شمارهٔ ۳۸۹ : از چمن افغان کنان بیرون چو بلبل می روم
شمارهٔ ۳۹۰ : داغ هر جا گل کند پا تکیه دل می کنم
شمارهٔ ۳۹۱ : یاد آن شبها که در بر گلعذاری داشتم
شمارهٔ ۳۹۲ : دل دیوانه خود را نشان کردم ندانستم
شمارهٔ ۳۹۳ : روم از جای با اندک نسیمی گرد را مانم
شمارهٔ ۳۹۴ : به گلشن رفتم و بی رویت آغاز جنون کردم
شمارهٔ ۳۹۵ : شکایت نامه آن روی چون گل بود در دستم
شمارهٔ ۳۹۶ : به گلزاری که در وی سرو قدی نیست خاموشم
شمارهٔ ۳۹۷ : خبر می گوید از راز درون لبهای خاموشم
شمارهٔ ۳۹۸ : تا گرفتم خو به سحر نرگسش جادو شدم
شمارهٔ ۳۹۹ : از سر کوی تو با صد حسرت ای گل می روم
شمارهٔ ۴۰۰ : گر به کف مانند گل مشت زری می داشتم
شمارهٔ ۴۰۱ : صبا از خنده آن گل حدیثی گفت در گوشم
شمارهٔ ۴۰۲ : در دل امشب شورشی چون صبح محشر داشتیم
شمارهٔ ۴۰۳ : از عدم جسم خراب و رنگ زرد آورده ام
شمارهٔ ۴۰۴ : بی خود شدم از زلف دو تا کام گرفتم
شمارهٔ ۴۰۵ : دل را اسیر خط بناگوش کرده ام
شمارهٔ ۴۰۶ : خوش آن مستی که درد و داغ خود را چاره می کردم
شمارهٔ ۴۰۷ : دری گشاده نگردد اگر گدای شوم
شمارهٔ ۴۰۸ : امشب از مستی به پای خم چو خشت افتاده ام
شمارهٔ ۴۰۹ : اشک چشم شبنمم در حسرت روی گلم
شمارهٔ ۴۱۰ : بس که چون شبنم سری دارد به عریانی تنم
شمارهٔ ۴۱۱ : می کند پهلو تهی کنج غم از تنهائیم
شمارهٔ ۴۱۲ : در چمن از گریه آبی بر رخ گل می زنم
شمارهٔ ۴۱۳ : گوشه چشم تو تا افتاد بر کاشانه ام
شمارهٔ ۴۱۴ : بی تو امشب سوخت از تب استخوان پیکرم
شمارهٔ ۴۱۵ : بی تو امشب بس که احوال خرابی داشتم
شمارهٔ ۴۱۶ : ساقی ز حدیث می و پیمانه گذشتیم
شمارهٔ ۴۱۷ : چون گل تمام داغم و خرم نشسته ام
شمارهٔ ۴۱۸ : نسیم صبح پیامی رساند در گوشم
شمارهٔ ۴۱۹ : شبنمم پهلو به روی بستر گل می زنم
شمارهٔ ۴۲۰ : بی جمالت در گلستان چاک چون گل می زنم
شمارهٔ ۴۲۱ : نگاه باده پرست تو برده از هوشم
شمارهٔ ۴۲۲ : نمی شود دم پیری اجل فراموشم
شمارهٔ ۴۲۳ : بیابان گردم و از کشور آرام بیرونم
شمارهٔ ۴۲۴ : بس که دلگیر از تماشای گلستان گشته ام
شمارهٔ ۴۲۵ : می روم در باغ و سر در پای سنبل می کنم
شمارهٔ ۴۲۶ : خبر از زلف او با جان غم پیوسته آوردم
شمارهٔ ۴۲۷ : بر درت همچون کمان پشت دو تا آورده ام
شمارهٔ ۴۲۸ : شمعم و پروانه ام با شد دل بی کینه ام
شمارهٔ ۴۲۹ : بس که خو کردست با کلفت دل غم پیشه ام
شمارهٔ ۴۳۰ : شکایت نامه آن روی چون گل بود در دستم
شمارهٔ ۴۳۱ : تا به سودای تو از خانه به بازار شدیم
شمارهٔ ۴۳۲ : همنشین زنبورم خانه پر عسل دارم
شمارهٔ ۴۳۳ : ز قتل عاشقان در سینه او غم نمیبینم
شمارهٔ ۴۳۴ : به دام دلبری افتاده ام گمگشته تدبیرم
شمارهٔ ۴۳۵ : نگاه یار با من بر سر جنگ است می دانم
شمارهٔ ۴۳۶ : روزگاری شد که خون از دیده تر می خوریم
شمارهٔ ۴۳۷ : از دهر بس که کلفت بسیار می کشم
شمارهٔ ۴۳۸ : در دم خط آن پسر در جستجو خواهد شدن
شمارهٔ ۴۳۹ : سرمه آن روزی که از چشمت جدا خواهد شدن
شمارهٔ ۴۴۰ : وقت خط جان تو بیرون از بدن خواهد شدن
شمارهٔ ۴۴۱ : اشک من گر اینچنین کز دل برون خواهد شدن
شمارهٔ ۴۴۲ : تازه می سازم ز برق ناله داغ خویشتن
شمارهٔ ۴۴۳ : چشم تا پوشیده ام از آرزوی خویشتن
شمارهٔ ۴۴۴ : گر به طوف خاکم آن عاشق نواز آید برون
شمارهٔ ۴۴۵ : دلم افسرده شد از گردش ارض و سما بیرون
شمارهٔ ۴۴۶ : یارب از پیمانه صحت مرا سرشار کن
شمارهٔ ۴۴۷ : تلخکامم از دل پر مدعای خویشتن
شمارهٔ ۴۴۸ : ز آتش عشق تو آب شد جگر من
شمارهٔ ۴۴۹ : به دستم کرد گل تا داغهای آتشین من
شمارهٔ ۴۵۰ : بپوش از هستی خود چشم و عیش جاودانی کن
شمارهٔ ۴۵۱ : ای شکر لب وقف ارباب هوس خواهی شدن
شمارهٔ ۴۵۲ : از دل زارم نفس مأیوس می آید برون
شمارهٔ ۴۵۳ : به دور خط رخسارت دو چندان گشت آه من
شمارهٔ ۴۵۴ : از ریاضت نفس را کردم کباب خویشتن
شمارهٔ ۴۵۵ : جنونم دشت پیما شد کن ای مجنون حذر از من
شمارهٔ ۴۵۶ : این چه رنگ و رخسار است گلشن جمال است این
شمارهٔ ۴۵۷ : نمی آیی به بالینم نمی گیری خبر از من
شمارهٔ ۴۵۸ : خانه ام از روی او امشب چمن خواهد شدن
شمارهٔ ۴۵۹ : کجا رفتی ز آغوش تماشا ای نگار من
شمارهٔ ۴۶۰ : تا چراغ انجمن کردن زبان خویشتن
شمارهٔ ۴۶۱ : تا به او روشن کنم سوز نهان خویشتن
شمارهٔ ۴۶۲ - قطعه : فلک رتبه سبحانقلی خان که باشد
شمارهٔ ۴۶۳ : به دریا کرده ام خو موج آبم می توان گفتن
شمارهٔ ۴۶۴ : نمی گردد صدای جود از اهل کرم بیرون
شمارهٔ ۴۶۵ : کرده ام چون غنچه سر در آستین خویشتن
شمارهٔ ۴۶۶ : کرده ام بالین آسایش ز دست خویشتن
شمارهٔ ۴۶۷ : اگر یک دم شود خالی ز موج می سبوی من
شمارهٔ ۴۶۸ : مسجد در آی و تکیه به غیر از خدا مکن
شمارهٔ ۴۶۹ : از مربی بس که رم خورده دل بدخوی من
شمارهٔ ۴۷۰ : شبی ای شمع در آغوش ما جا می توان کردن
شمارهٔ ۴۷۱ : به خاک افتاده گرد سرمه چشم سیاهت من
شمارهٔ ۴۷۲ : گذشتی مست با غیر و زدی آتش به داغ من
شمارهٔ ۴۷۳ : غریبم نیست همچون لاله دلسوزی به داغ من
شمارهٔ ۴۷۴ : خوش آن روزی که می نوشیده می رفتی به باغ من
شمارهٔ ۴۷۵ : ای دل چو بلبل از پی آن بی وفا مرو
شمارهٔ ۴۷۶ : خامه می پیچد به خود از خط چون زنجیر او
شمارهٔ ۴۷۷ : مجلس افروزیی رخساره نیکویت کو
شمارهٔ ۴۷۸ : ای سرمه صید کشته چشم سیاه تو
شمارهٔ ۴۷۹ : وصف رخش گلست و ورق گلشن است ازو
شمارهٔ ۴۸۰ : شوخ نقاشی که رنگم می کند تسخیر او
شمارهٔ ۴۸۱ : نمی نهم به در باغ خلد پا بی تو
شمارهٔ ۴۸۲ : نمی نهم به تماشای گل قدم بی تو
شمارهٔ ۴۸۳ : تا کی چو گل نشینم در خون تپیده بی تو
شمارهٔ ۴۸۴ : هر شب چو شمع دارم سوز و گداز بی تو
شمارهٔ ۴۸۵ : گردیده شمع بزمم بی آب و تاب بی تو
شمارهٔ ۴۸۶ : پیچیده با نگاهم از سیر باغ بی تو
شمارهٔ ۴۸۷ : شبها بود چراغم از دود آه بی تو
شمارهٔ ۴۸۸ : پریده رنگ ز گلها و لاله بی تو
شمارهٔ ۴۸۹ : شبها چو شمع دارم حال خراب بی تو
شمارهٔ ۴۹۰ : شد موسم خزان به گل و غنچه ناز کو
شمارهٔ ۴۹۱ : آمد بهار و رونق گلهای باغ کو
شمارهٔ ۴۹۲ : آمده بهار و نشاء و نمای زمانه کو
شمارهٔ ۴۹۳ : افتاد بر سر من سودای کاکل تو
شمارهٔ ۴۹۴ : آمد بهار و فیض نسیم بهار کو
شمارهٔ ۴۹۵ : آمد بهار بر کف ساقی پیاله کو
شمارهٔ ۴۹۶ : باشد به بام دیده من جای خواب تو
شمارهٔ ۴۹۷ : ای گل به سیر باغ چو باد صبا مرو
شمارهٔ ۴۹۸ : بیا که غنچه شد ای سرو من چمن بی تو
شمارهٔ ۴۹۹ : ای گل نرگس فدای چشم چون بادام تو
شمارهٔ ۵۰۰ : در خوان منعمان به امید عطا مرو
شمارهٔ ۵۰۱ : بردهام امروز بوی خوش ز باغ تازهای
شمارهٔ ۵۰۲ : فصل نوروز است میآید هوای تازهای
شمارهٔ ۵۰۳ : برآرد از چمن گل را خزان آهسته آهسته
شمارهٔ ۵۰۴ : ز بیم نرگس مستت پرید رنگ پیاله
شمارهٔ ۵۰۵ : دل همچو اشک بر سر مژگان برآمده
شمارهٔ ۵۰۶ : دل از خود رفته شوری بر من دیوانه افتاده
شمارهٔ ۵۰۷ : دلبر سوداگرم از شهر کابل آمده
شمارهٔ ۵۰۸ : تا ز پیش چشم من ای دشتپیما رفتهای
شمارهٔ ۵۰۹ : پنجهام هرگز نرفته بر در کاشانهای
شمارهٔ ۵۱۰ : تا تو رفتی انجمن گردید ماتمخانهای
شمارهٔ ۵۱۱ : نوخط من ز سفر تا به وطن آمدهای
شمارهٔ ۵۱۲ : چهره افروخته همچون گل باغ آمدهای
شمارهٔ ۵۱۳ : جانب کلبهام ای ماهجبین آمدهای
شمارهٔ ۵۱۴ : مرا در کشور تسلیم یارب تاج شاهی ده
شمارهٔ ۵۱۵ : چهره افروخته از باده ناب آمدهای
شمارهٔ ۵۱۶ : میکشم می هر سحر با میپرست تازهای
شمارهٔ ۵۱۷ : از شکایت دل نمیسازد ز ما اندیشهای
شمارهٔ ۵۱۸ : تا تو ای یوسف مصری ز سفر آمدهای
شمارهٔ ۵۱۹ : برده دل را از بر من نونهال تازهای
شمارهٔ ۵۲۰ : در دلم افتاده همچون لاله داغ تازهای
شمارهٔ ۵۲۱ : برده در پیری دل از دستم جوان تازهای
شمارهٔ ۵۲۲ : جان به لب آمده و نیست ز جانان مددی
شمارهٔ ۵۲۳ : ای سرو مایل قد دلجوی کیستی
شمارهٔ ۵۲۴ : هر کوچه باغ دیده ام ای گل خوش آمدی
شمارهٔ ۵۲۵ : ای شمع بر سر من گریان خوش آمدی
شمارهٔ ۵۲۶ : رفتی و شوری به جان ناتوان انداختی
شمارهٔ ۵۲۷ : سر مگو آنکه شود خم پی احسان کسی
شمارهٔ ۵۲۸ : مرا امشب چو زلف خود پریشان کردی و رفتی
شمارهٔ ۵۲۹ : مرا در بحر غم چون موج آب انداختی رفتی
شمارهٔ ۵۳۰ : مرا آورده بر سر لشکر سودا شبیخونی
شمارهٔ ۵۳۱ : مرا ای شعله خود در تاب و تب انداختی رفتی
شمارهٔ ۵۳۲ : ز دستم می کشد دامن بهار افشان گریبانی
شمارهٔ ۵۳۳ : کبابم کرده بی پروا خرامی چشم می پوشی
شمارهٔ ۵۳۴ : مرا تا کی دواند آرزوی دل به هر سویی
شمارهٔ ۵۳۵ : ز من دل برده رنگین جلوه شمشاد بالایی
شمارهٔ ۵۳۶ : دلم را برده از جا سرو قد نازک اندامی
شمارهٔ ۵۳۷ : دلم در سینه باشد در تنوری مرغ بریانی
شمارهٔ ۵۳۸ : غنچه گردید گل قسمتم از کم سخنی
شمارهٔ ۵۳۹ : ای خوش نگاه رخنه گر جان کیستی
شمارهٔ ۵۴۰ : چه کرده ام که مرا همدم بلا کردی
شمارهٔ ۵۴۱ : چون غنچه گر به جیب تأمل فرو روی
شمارهٔ ۵۴۲ : شمع بزمی و چو یوسف به نظر میآیی
شمارهٔ ۵۴۳ : کفر و دین یکسان بود در مذهب دیوانگی
شمارهٔ ۵۴۴ : گر در خط بتان به تأمل فرو روی
شمارهٔ ۵۴۵ : از کدامین چمن ای سرو روان می آیی
شمارهٔ ۵۴۶ : گل به سر بر زده و پا به حنا می آیی
شمارهٔ ۵۴۷ : همچو گل کیسه لبالب ز درم می آیی
شمارهٔ ۵۴۸ : گل به سر برزده از سیر چمن می آیی
شمارهٔ ۵۴۹ : به کوی انتظاری آرمیدن ها چه می دانی
شمارهٔ ۵۵۰ : فلک از کهکشان چون سینه چاکست پنداری
شمارهٔ ۵۵۱ : تا لبت نام برآورده به شیرین سخنی
شمارهٔ ۵۵۲ : تا کی ای بلبل به دنبال هنر افتد کسی
شمارهٔ ۵۵۳ : به سوی کلبه ام ای سیمبر نمی آیی
شمارهٔ ۵۵۴ : چرا به کلبه ام ای دلربا نمی آیی
شمارهٔ ۵۵۵ : به خواب آمد مرا لیلی وشی چون سرو موزونی
شمارهٔ ۵۵۶ : دمید خط و در آغوش من نمی آیی
شمارهٔ ۵۵۷ : چرا به کلبه ام ای لاله رو نمی آیی
شمارهٔ ۵۵۸ : قدت در چشم خود جا کرده ام ای دوست می رنجی
شمارهٔ ۵۵۹ : به سوی کلبه ام ای نازنین دوش آمدی رفتی
شمارهٔ ۵۶۰ : چرا به کلبه ام مهربان نمی آیی