برگردان به زبان ساده
دل دیوانه خود را نشان کردم ندانستم
نشان تیر آن ابروکمان کردم ندانستم
هوش مصنوعی: من به دیوانگی قلب خود اعتراف کردم و متوجه نشدم که نشانه تیر آن ابروی زیبا بود.
به صد افتادگی چون مهر بردم راه در کویش
به آن بی مهر خود را مهربان کردم ندانستم
هوش مصنوعی: به خاطر احترام و تواضع زیادی که دارم، با عشق و محبت به سمت تو میروم و در این مسیر تلاش میکنم تا خودم را به گونهای مهربان و دلنشین نشان دهم، در حالی که اصلاً متوجه این موضوع نیستم.
به امیدی که روزی پا نهد در خانه چشمم
سر خود فرش بر هر آستان کردم ندانستم
هوش مصنوعی: با امیدی که روزی محبوبم به خانهام بیاید، برای او فرش را به نشانهی احترام زیر هر درگاه انداختم، اما نمیدانستم که این کار از روی عشق و الطاف او است.
یقینم شد که با بیگانگان دارد سر الفت
به خود من آشنا او را گمان کردم ندانستم
هوش مصنوعی: من مطمئن شدم که او با دیگران صمیمی است و من که فکر میکردم با من نزدیک است، در واقع او را نمیشناختم.
به یاد متکای ابروی او سیدا عمری
چو جوهر بردم تیغ آشیان کردم ندانستم
هوش مصنوعی: به یاد آن ابروی معشوق، عمرم را به مانند جواهر گرانبها صرف کردم و در این مسیر، بدون اینکه آگاه باشم، بر روی آن تیغی که در دل داشتم، نشستم و آشیانهام را ساختم.