برگردان به زبان ساده
آمد خزان و دور نشاط از پیاله رفت
رنگ از رخ گل و نمک از داغ لاله رفت
هوش مصنوعی: با آمدن فصل خزان، شادی از دلها رخت بر بسته و رنگ از چهره گلها زائل شده و نیکی و زیبایی گلهای لاله هم از بین رفته است.
در هیچ سینه یی ز محبت اثر نماند
آتش ز سنگ و ماه ز آغوش هاله رفت
هوش مصنوعی: در دل هیچکس نشانهای از عشق باقی نمانده است، چون آتش نمیتواند از سنگ زبانه بکشد و ماه نیز از آغوش هاله جدا شده است.
از خیرگاه حاتم طی نیست غیر نام
مانند گردباد ز دشت این غزاله رفت
هوش مصنوعی: از این مکان خیر و نیکی حاتم طایی هیچ چیز جز نامش باقی نمانده است، مانند گردبادی که از دشت عبور کرد و این غزال را با خود برد.
گلچین نکرد گوش به فریاد بلبلان
در روزگار ما اثر از آه و ناله رفت
هوش مصنوعی: در زمانه ما، کسی به صدای بلبلان که در حال ناله و شکوه هستند، توجهی ندارد و اثر و نشانی از درد و غم آنها باقی نمانده است.
دریا نداد یک دم آبی حباب را
آخر ز بحر دست تهی این پیاله رفت
هوش مصنوعی: حبابی که به دریا امیدوار بود، نتوانست حتی یک لحظه آب بگیرد و در نهایت خالی از هر چیزی از دریا دور شد.
ای شیخ بهر زرق ز خلوت برون شدی
بر باد نفس طاعت هفتادساله رفت
هوش مصنوعی: ای شیخ، به خاطر زیبایی و فریبایی دنیا از انزوای خود خارج شدی و حالا بدان که تمام دستاوردهای هفتاد ساله عبادت و خودسازی تو از بین رفته است.
ای ذوفنون ز نامه اعمال بی خبر
عمرت به گفتگوی کتاب و رساله رفت
هوش مصنوعی: ای کسی که در همه هنرها خبرهای، عمرت در گفتگو و مطالعه کتابها و نوشتهها سپری شده و از نامه اعمال و کارنامهات غافلی.
زاهد ز بس که نشاء تقوای خود ندید
آخر به جستجوی شراب و پیاله رفت
هوش مصنوعی: زاهد به خاطر اینکه در طول زمان تقوای واقعی خود را نشناخت و درک نکرد، در نهایت به دنبال شراب و میخواهد پیالهای پیدا کند.
ای سیدا سریست به مفلس کریم را
مینا به بزم آمد و سوی پیاله رفت
هوش مصنوعی: ای آقا، سر تو به خاطر کمال و بزرگیات در دل بیپولها جا دارد. مینا به میهمانی آمده و به سوی پیاله رفت.