برگردان به زبان ساده
تلخکامم از دل پر مدعای خویشتن
می خورم زهر از برای آشنای خویشتن
هوش مصنوعی: من به خاطر دل پر ادعای خودم تلخکام و غمگینم، و زهر مینوشم تا به خاطر آشنای خودم تحمل کنم.
آرزوها بر سرم آورده سودا را به جوش
چند روزی شد نمی یابم هوای خویشتن
هوش مصنوعی: اندیشهها و آرزوها بر سرم قبضه کردهاند و مدتی است که در حالت تلاطم و بیقراری به سر میبرم و نمیتوانم حال و هوای خود را درک کنم.
نی گریبانی رفو کردم نه چاک دامنی
می زنم بر سینه دست نارسای خویشتن
هوش مصنوعی: من لباس پارهام را ترمیم کردم، نه اینکه دردی که دارم را با درد دیگری مخفی کنم.
بالش آسایشی هرگز نمی باشد مرا
می نهم چون شمع شبها سر به پای خویشتن
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانم به آرامش و راحتی برسم، زیرا شبها مانند شمع به خاطر خودم زندهام و سر به پا میگذارم.
بر سپند من اگر آتش شبیخون آورد
خوش نمی آید که برخیزم ز جای خویشتن
هوش مصنوعی: اگر آتش بر علفهای من حمله کند، ناراحت نمیشوم که از جا بلند شوم.
سرو می آید به استقبالش از باغ مراد
راستی را هر که می سازد عصای خویشتن
هوش مصنوعی: در باغی که آرزوها و امیدها به حقیقت میپیوندند، وقتی فردی راستی و درستکاری را در زندگی خود انتخاب کند، طبیعت به استقبال او میآید و مانند سروهایی زیبا و بلند، او را مهمان میکند.
گوشه ابروی او مد نظر باشد مرا
کرده ام از شاخ آهو متکای خویشتن
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت ابروی او، من برای خودم بالشی از شاخ آهو درست کردهام.
شکوه دارند آستین و دامنم از کوتهی
می کشم شرمندگی از دست و پای خویشتن
هوش مصنوعی: من از کوتاه بودن لباس و دامنم شرمندهام و این باعث افتخار آستین و دامنم میشود، زیرا من به خاطر ناتوانیهایم در دست و پای خود احساس خجالت میکنم.
خانه ام از صورت هستی غبار خاطر است
می زنم آتش به نقش بوریای خویشتن
هوش مصنوعی: خانهام از یاد و خاطرهها پر شده است و من در تلاش هستم تا به جنبههای سطحی و ظاهری خودم پایان دهم و عمق وجودم را کشف کنم.
اهل حکمت سیدا بیهوش دارو خورده اند
از که می جوید کسی دیگر دوای خویشتن
هوش مصنوعی: افراد فرزانه و دانا مانند کسی هستند که تحت تأثیر دارویی قرار گرفتهاند و در وضعیت بیخبری به سر میبرند. در چنین حالتی، هیچکس به دنبال پیدا کردن درمان برای خود نیست و همه از دیگران کمک میطلبند.