برگردان به زبان ساده
دلم افسرده شد از گردش ارض و سما بیرون
مرا یکدانه آن هم آرد شد از آسیا بیرون
هوش مصنوعی: دل من از حرکت آسمان و زمین غمگین شده است؛ تنها چیزی که برایم باقی مانده به همراه من نیست و از چرخش زندگی بیرون رفته است.
صبا چون حلقه در چشم در راه تو وا کرده
منه از محفل خود زینهار ای شمع پا بیرون
هوش مصنوعی: دودمان نسیم، چون حلقهای در چشمان تو، خود را به نمایش گذاشته است. مرا از محفل و جمع خود خارج نکن، ای شمع، مراقب باش که پا نگذاری.
اگر ریزند چون گل طشت آتش در گریبانت
مکن زینهار دست از آستین پیش گدا بیرون
هوش مصنوعی: اگر گریه کنی و اشکهایت مثل گل بریزد، در چنین حالتی تو را به آتش نمیسوزاند. پس از برکات و نعمتهای خداوند غافل نشو و از در خواستن و امیدواری به او دست نکش.
مرا شرم گنه افگنده در گرداب حیرانی
مگر آرد ازین سرگشتگی لطف خدا بیرون
هوش مصنوعی: من به خاطر گناهانم شرمندهام و در دریای سردرگمی به سر میبرم. آیا رحمت خداوند میتواند مرا از این سردرگمی نجات دهد؟
سر کوی تو از خون شهیدان لاله زاری شد
نمی آید تو را پای نگارین از حنا بیرون
هوش مصنوعی: در مسیر تو، به خاطر خون شهیدان، باغی از گلهای قرمز به وجود آمده است. اما تو هنوز در چهره زیبای خود که با حنا آراسته شده، نمیخواهی ظاهر شوی.
نباشد پش غافل اعتباری خاکساران را
نیاید چشم کور از عهده این توتیا بیرون
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که افرادی که از جایگاه خود بیخبرند و به دیگران نگاه کمتری دارند، نمیتوانند به درستی به ارزشگذاری بپردازند و از چیزی که در دسترسشان است، استفاده کنند. بنابراین، کسانی که درک درستی از موقعیت خود ندارند، نمیتوانند به درستی به مسائل پی ببرند و از آن بهره ببرند.
به زیر خاک تا صبح جزا هر روز غوغائیست
چرا هرگز نمی آید از این مردم صدا بیرون
هوش مصنوعی: زیر خاک تا صبح، هر روز حال و هوایی شلوغ و پرهیاهوست. اما چرا هیچ صدایی از این مردم بیرون نمیآید؟
نسیم پیرهن در بار دارد کاروان ما
همین آواز آید از دل چاک درا بیرون
هوش مصنوعی: نسیم هوای تازهای مانند یک کاروان به همراه دارد و این صدا از دل یک چاک نمایان میشود.
تو را دست مروت تا بود بر دوش غمناکان
نخواهد گشت از شهر بخارا سیدا بیرون
هوش مصنوعی: اگر تو به دلسوزی و مهر خود ادامه دهی، غمگینان از شهر بخارا نخواهند رفت و هیچگاه از کنار تو دور نخواهند شد.