برگردان به زبان ساده
غنچه گردید گل قسمتم از کم سخنی
چون نفس تنگ شده روزیم از بی دهنی
هوش مصنوعی: تبدیل به گل شدم، اما سرنوشت من به خاطر کمگویی و بیزبانیم دچار تنگنای روحی شده است. روزهایم از این بیکلامی سخت میگذرد.
ندهد هیچ کسی آب سخن های مرا
شد دلم خون به تمنای عقیق یمنی
هوش مصنوعی: هیچکس به سخنان من توجهی نمیکند و این موضوع باعث شده که دل من به خاطر رغبت به عقیق یمنی غمزده و خونین شود.
نام صاحب هنران تا به قیامت باقیست
نقش فرهاد خبر می دهد از کوهکنی
هوش مصنوعی: نام هنرمندانی که به شهرت رسیدهاند، تا ابد در تاریخ باقی خواهد ماند. داستان فرهاد نشاندهندهی تلاش و هنر او در نبرد با کوههاست.
مدتی شد که به صحرای جنون می گردم
کرده در خانه زنجیر مرا بی وطنی
هوش مصنوعی: مدتی است که در دنیای دیوانگی سرگردانم و مانند کسی که در خانه محبوس است، احساس میکنم. این حالت بیخانمانی و جداافتادگی را در وجودم حس میکنم.
تشنه را قطره به از گوهر سیراب بود
دست خشک است صدف پیش عقیق یمنی
هوش مصنوعی: برای شخصی که تشنه است، یک قطره آب ارزش بیشتری دارد تا جواهرات قیمتی. وقتی دست انسان خشک و بیآب باشد، وجود صدفی که در آن عقیق یمنی باشد، سودی ندارد.
گردبادم به بیابان شده ام سرگردان
دامن دشت جنون است به دوشم کفنی
هوش مصنوعی: من مانند گردبادی در بیابان سرگردانم و دامن دشت به وسعت جنون بر دوش من همچون کفنی قرار دارد.
صاحب عزت ذاتی نزند دم ز حسب
غنچه هرگز نکند دعویی گل پیرهنی
هوش مصنوعی: کسی که دارای عزت و بزرگمنشی واقعی است، به نسب و خانوادگی که دارد افتخار نمیکند و هرگز خود را به صرف داشتن یک ظاهر زیبا معرفی نمینماید.
چشم پوشیده گذر می کنم از باغ جهان
این چمن بس که ندارد گل بر سر زدنی
هوش مصنوعی: از باغ دنیا گذر میکنم و چشمپوشی میکنم، چون این چمن به قدری بیگل است که حتی هیچگونه شادی و سرور هم نمیتواند در آن وجود داشته باشد.
نکند جامه زربفت بدل اعضا را
نزند صورت دیوار دم از سیمتنی
هوش مصنوعی: نکند که لباس بافت زربفت، به جای اعضای بدن، تصویر دیوار را نشان بدهد که از سیم ساخته شده است.
عمرها شد که سر خویش به زانو دارم
غنچه خسپیست مرا کار ز بی پیرهنی
هوش مصنوعی: سالهاست که سر خود را به زانو گرفتهام، غنچهای که در دیوانگی سرتاسر زندگیام، غم و اندوه را نشان میدهد.
بی مربی نشود هیچ کسی صاحب نام
سنگ را می کند افلاک عقیق یمنی
هوش مصنوعی: بدون راهنمایی و آموزش، هیچکس نمیتواند به موفقیت و شهرت واقعی برسد. حتی سنگی از افلاک هم نمیتواند به ارزش عقیق یمنی تبدیل شود مگر آنکه به درستی هدایت شود.
خون ناحق نگذارد نفس قاتل را
شمع را شد پر پروانه به گردن کفنی
هوش مصنوعی: خون بیگناه، نمیگذارد که قاتل آرامش داشته باشد، مانند شمعی که پروانهها را به دور خود جذب میکند و به خاطر عشقشان، جان خود را از دست میدهند.
هر که از بزم جهان رفت به خود می گوید
نیست در صحبت این قوم دگر آمدنی
هوش مصنوعی: هر کسی که از شور و حال دنیا جدا شود، در دلش میگوید که دیگر نمیتواند در جمع و مجالس این گروه حضور پیدا کند.
جانب انجمن ای شمع مکن تکلیفم
نیست پروانه ناقابل من سوختنی
هوش مصنوعی: ای شمع، به خاطر من زحمت نکش، زیرا پروانه بیارزش من فقط برای سوختن آمده است.
وقت آنست که افلاک شود زیر و زبر
بزم تصویر بود لایق بر هم زدنی
هوش مصنوعی: زمان آن رسیده است که همه چیز به هم بریزد و تغییر کند. مراسم و جشن حاضر، شایستهی این است که به هم بخورد و دگرگون شود.
بر ضعیفان مکن اظهار زبردستی خویش
تیشه زد بر سر فرهاد دم از کوهکنی
هوش مصنوعی: بر ضعیفان خودت را برتر از آنها نشان نده، زیرا مانند فرهاد که با تیشهاش بر سر کوه میزد، دچار سقوط خواهی شد.
سخن خانه به بازار نمی آید راست
دایه می گفت به گهواره مرا ناشدنی
هوش مصنوعی: خوشبختی و شادکامی در میان مردم به راحتی و به وضوح بیان نمیشود. مادر بزرگی همیشه به من میگفت که به خواستهها و آرزوهای خود نخواهم رسید.
از ملامت نکند اهل طمع اندیشه
می کند عار از این طایفه روئینه تنی
هوش مصنوعی: مردم طمعکار از سرزنش نمیترسند و به عیب و نقصهای خود فکر میکنند، باید از این افکار و افرادی که دلشان پر از طمع است، بیزار بود.
بوی خون از دهن غنچه گل می آید
ای صبا دست نگه دار ز دندان شکنی
هوش مصنوعی: بوی خون از دهان غنچه گل به مشام میرسد، ای نسیم، لطفاً دست نگهدار و آسیبی به آن نرسان.
سیدا بس که جهان در نظرم تنگ شدست
جای در کنج قفس کرده ام از بی وطنی
هوش مصنوعی: به خاطر بیوطنی و تنگ شدن دنیایم، در گوشهای از قفس جای گرفتهام.