برگردان به زبان ساده
تا هوایت بر سر باد صبا افتاده است
برگ گل در کوچها چون نقش پا افتاده است
هوش مصنوعی: وقتی که هوای تو بر باد صبا اثر گذاشته، برگ گلها در سفرها مانند رد پای انسانها بر زمین ماندهاند.
تا نگارین پنجه را کردی ز خون آفتاب
ماهرویان را حنا از دست و پا افتاده است
هوش مصنوعی: وقتی که دستهای زیبا و رنگین تو را از خون پر کردی، آثار زیبایی و لطافت در مردم ماهرو کمرنگ شده است.
زرد رویی می کشم هر روز از دون همتان
برگ کاه من به دست کهربا افتاده است
هوش مصنوعی: هر روز به خاطر بیعرضگی و ناامیدی خودم، صورت زردی به خود میزنم. در حالی که برگ کاه من به دست شخص دیگری که خیلی با ارزش و با اهمیت به نظر میرسد، افتاده است.
در چمن بال و پر قمری به یاد مقدمت
بر زمین مانند نقش بوریا افتاده است
هوش مصنوعی: در چمن، پرهای قمری به خاطر یاد تو، به زمین افتادهاند و شبیه به نقشهایی بر روی بوریا هستند.
ماهرویان سرمه را سنگ فلاخن کرده اند
گوشه چشم تو تا بر توتیا افتاده است
هوش مصنوعی: زیباییهای چشمهای تو آنقدر جذاب و دلرباست که گویی سنگهای قیمتی و زیبا را برای زینت آن به کار بردهاند. این درخشش و جاذبه حالتی افسونگر به چشمان تو بخشیده و به نوعی بر دیگر زیباییها سایه انداخته است.
داغ دل را می کنم هر دم سراغ از لاله زار
این زر از جیبم نمی دانم کجا افتاده است
هوش مصنوعی: من هر لحظه درد دل خود را به یاد لالهزار میبرم، اما نمیدانم این طلا که در جیبم بود، کجا گم شده است.
از من آن نوخط ندارد چون قلم بیگانگی
بر سخن از بس که طبعش آشنا افتاده است
هوش مصنوعی: من از آن نوشتار زیبایی ندارم، چون مانند قلمی که بیگانه است، بر کلامم تاثیر نمیگذارد و این به خاطر این است که ذوق و سلیقهام به خوبی با این کار آشنا شده است.
مدتی شد راستی از قامت من رفته است
روزگاری شد ز دستم این عصا افتاده است
هوش مصنوعی: مدتی است که دیگر هیچ اثری از قامت راست و استوار من باقی نمانده و مدتی است که این عصا که نماد پیری و ناتوانی من است، از دستم افتاده است.
کی خلاصی یابد از دوران دلم ای سیدا
دانه من در گلوی آسیا افتاده است
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم از این دوره سختی که در آن هستم رهایی پیدا کنم، ای سرورم؟ دانه وجود من در چرخ زندگی گیر کرده و توان حرکت ندارد.