برگردان به زبان ساده
پیشانی ناز او از موج نگه چین بست
مژگان ستم برخاست ابروی کمر کین بست
هوش مصنوعی: پیشانی زیبا و نازک او به دلیل نگاهش مانند موجی آرام است. مژههایش به خاطر ستم و بیعدالتی کمرش را خم کرده و ابروهایش به حالت کینهتوزی در آمدهاند.
چشم به عتاب آمد خونم به تغافل ریخت
شمشاد خرامانش در پای نگارین بست
هوش مصنوعی: چشم معشوق با نگاهی خاص به من توهین کرد و من به عمد بیتفاوت بودم، در حالی که ساقه زیبای شمشاد در کنار زیبایی او خم شده بود.
از داغ سراپایم انگشت نما گردید
زآئینه سیمایش ملک دلم آئین بست
هوش مصنوعی: از درد و رنجی که در وجودم حس میکنم، به وضوح شناخته شدم. چهره زیبایش مانند آیینهای است که نشاندهندهی حالت احساسی دل من است.
گلزار تماشا گشت هر جا که اقامت کرد
گلدسته رعنایی از رشته تمکین بست
هوش مصنوعی: هرجا که زیبایی حضور پیدا کرد، فضای آنجا به زیبایی و دلنشینی گلزار تبدیل شد و مانند گلدستهای که به خوبی و لطافت آراسته شده، جلوهگری کرد.
خوبان ز شکر خندش در شهد فرو رفتند
لبهای شکرریزان از خنده شیرین بست
هوش مصنوعی: زیبایان با لبخند شیرین خود مانند عسل در شور و شوقی غوطهور شدند و لبهایشان که مانند شکر است، از خوشحالی به لبخند آمدهاند.
مانند گل آن سید از خار کند بستر
آسایش خود هر کس با جامه رنگین بست!
هوش مصنوعی: آن سید همانند گل، برای خود بستر آرامش را از خارها میسازد؛ زیرا هر کسی با پوشیدن لباس رنگین، به نوعی دنیای خود را میآراید.