برگردان به زبان ساده
دمید خط و در آغوش من نمی آیی
بهار گشت و به سیر چمن نمی آیی
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده و همه جا رونق گرفته، ولی تو هنوز در آغوش من نمیآیی و به دیدنم نمیرسی.
تو بوی یوسف مصری و من چو یعقوبم
چرا برون شده از پیرهن نمی آیی
هوش مصنوعی: تو عطری همچون یوسف داری و من مثل یعقوب، چرا از پوشش خود بیرون نمیآیی؟
ز وعده های تو شد گوهر دل من آب
گداختم ز غم ای سیمتن نمی آیی
هوش مصنوعی: وعدههای تو باعث شد که دل من مانند الماس ذوب شود و از غم، جانم به لب رسیده است. ای محبوب، چرا نمیآیی؟
شراب می خوری و می روی ز خود هر دم
کباب می کنی و در سخن نمی آیی
هوش مصنوعی: تو از شراب مینوشی و هر لحظه حالتی به شدت شگفتانگیز پیدا میکنی، ولی در گفتگو و صحبت کردن غایب هستی و تنها مشغول خویش هستی.
برو به باغ نظر کن به روی بلبل و گل
چرا شکفته چنین پیش من نمی آیی
هوش مصنوعی: به باغ برو و به صورت بلبل و گل نگاه کن، چرا چنین زیبا و شاداب هستند که پیش من نمیآمدی؟
درون دیده من چون نگه بود جایت
تو نور چشم منی در وطن نمی آیی
هوش مصنوعی: چشم من به تو خیره است و همیشه به یاد توام. تو برای من مثل نوری هستی که در زندگیام میدرخشد، اما چرا هیچگاه به سراغم نمیآیی؟
در انتظار وصال تو سیدا شده پیر
خزان رسید و تو ای گل بدن نمی آیی
هوش مصنوعی: پیر شدم و به انتظار دیدن تو نشستهام، فصل خزان فرارسیده و تو ای گل، هنوز نمیرسی.