برگردان به زبان ساده
به شمع بزم امشب عرض کردم خامه خود را
به بازوی پر پروانه بستم نامه خود را
هوش مصنوعی: امشب در کنار شمع بزم، به پروانهای که دور آن میچرخید، گفتم که نامهام را به او بسپارم و آن را به بازویش بستم.
چو گل در قلزم خون زد مرا سودای عریانی
به شاخ شعله آخر پهن کردم جامه خود را
هوش مصنوعی: مانند گلی که در دل دریاچه ای از خون غرق شده، به من افکار برهنگی دست داده است و من لباس خود را در انتهای آتش گستردهام.
درین گلشن دماغم خشک شد از بوی نومیدی
کشیدم در گریبان غنچه آسا شامه خود را
هوش مصنوعی: در این باغ، به خاطر بوی ناامیدی، حس خوشبوییام از بین رفته و به همین دلیل، به صورت غنچه به خودم میرسم و حالم را بررسی میکنم.
یکی بهر خدا ننهاده یی بر خاک پیشانی
بزن ای زاهد اکنون بر زمین عمامه خود را
هوش مصنوعی: ای زاهد، به خاطر خدا، بر زمین زانو بزن و عمامهات را بر خاک بگذار.
چو شمع ای سیدا از هستی خود چشم پوشیدم
به یک مژگان زدن بر هم زدم هنگامه خود را
هوش مصنوعی: ای سید، مانند شمع از وجود خود چشمپوشی کردم و با یک چشمانم به هم زدن، هرج و مرج وجودم را برهم زدم.