برگردان به زبان ساده
ای پسر آنها که پیش از برگ بارت دادهاند
بر علف زاری نشان گوسالهوارت دادهاند
هوش مصنوعی: ای پسر، کسانی که قبل از شکوفا شدن و جوان شدن تو، به زمین و دشتهای پر از علف نظر کردهاند، به تو هم نشان از همان گوسالهوار بودن دادهاند.
خشک خواهد شد دماغت چون زمین شوره زار
بس که آب از جویبار کوکنارت دادهاند
هوش مصنوعی: بینیات مانند زمین خشک و شورهزار خواهد شد، چرا که به اندازه کافی آب از جویبار کنارت به تو ندادهاند.
دست بر دامان زلفت بردن آنجا مشکل است
در ره هندوستان یاران قرارت دادهاند
هوش مصنوعی: دست کشیدن از زلف تو کار آسانی نیست، زیرا دوستان در مسیر هندوستان به من وعده دادهاند که در آنجا همراهم خواهند بود.
زود گردی چارپا و زینِ بدنامی به پشت
زیر رانت گرچه رخش راهوارت دادهاند
هوش مصنوعی: زود به چارپایانی که به دلایل ننگین بر پشت آنها بار میشود، تبدیل میشوی، هرچند اسبان قدرتمند و اصیل راه را در اختیارت قرار دادهاند.
سوی دارالضرب قلابان اشارت کردهاند
بردهاند و وعدههای بی شمارت دادهاند
هوش مصنوعی: به سوی محل سکهزنی اشاره کردهاند و وعدههای فراوانی به آنها دادهاند.
تنگ شد عالم به چشمت از هجوم خط و زلف
جای خوابی در میان مور و مارت دادهاند
هوش مصنوعی: عالم به خاطر زیبایی چشمانت کوچک شده است و از آنجا که موها و خطوطی که به چشمت میآید، دیگر جایی برای استراحت در بین موریانهها و مارها باقی نمانده است.
بردهاند از جا دل خشت تو با نقش فریب
تنگههای روی بستی در قمارت دادهاند
هوش مصنوعی: دل من را با لطافت و فریب خود از جای خود بیرون بردهاید و در تنگههای صورتت، نقاشیهایی زیبا و دلفریب خلق کردهاید که مرا به تسخیر خود درآورده است.
صورت خود را به رنگ غازه کن بازار گیر
نقش بینان دست بر نقش و نگارت دادهاند
هوش مصنوعی: صورتت را به زیبایی بیارای و در جمع نمایش دهندگان هنر، خود را به نمایش بگذار، زیرا به جای تو بر روی آثار و نقش و نگارها کار شده است.
سرمه خاموشی امشب به کارت کردهاند
کاسههای می به چشم پیر خمارت دادهاند
هوش مصنوعی: امشب به خاطر خاموشی و سکوتی که حاکم شده، کاسههای شراب را به چشم پیرم فرستادهاند.
در گلستان برده سروت را ز پا افگندهاند
گل به چشمانت نمایان کرده خارت دادهاند
هوش مصنوعی: در باغستان، تو را به زمین انداختهاند، و گلها به چشمانت نشان دادهاند که چطور زخمهایت را پنهان میکنند.
خیره چشمان کردهاند آئینهات را همچو موم
پشت کارت دیدهاند و روی کارت دادهاند
هوش مصنوعی: چشمان خیره به تو نگاه میکنند و مانند آینه تو را میبینند؛ مثل مومی که پشت کارت را دیدند و روی آن تاثیر گذاشتند.
تا به تعلیمت زبانش نرم گردد همچو مغز
پشت نان تازه بر آموزگارت دادهاند
هوش مصنوعی: آموزش تو باید به گونهای باشد که زبانش نرم و روان شود، همانطور که مغز نان تازه نرم است. در حقیقت، معلم تو در این فرآیند نقش مهمی دارد.
در پی حسن خود اکنون رخت بندی بهتر است
بس که اینجا روزگار نابرارت دادهاند
هوش مصنوعی: بهتر است اکنون در پی زیبایی خود باشی، زیرا زندگی در اینجا به تو انصاف نداشته و سختیها را برایت به ارمغان آورده است.
بند در پایت نشد محکم ز پند سیدا
این زمان بر کف عنان اختیارت دادهاند
هوش مصنوعی: اگر بندهایمان از پند و نصیحت محکم نشد، اکنون اختیار و کنترل کارهایمان به خودمان سپرده شده است.