برگردان به زبان ساده
مرا ای شعله خود در تاب و تب انداختی رفتی
چو شمع آتش زدی چشم مرا بگداختی رفتی
هوش مصنوعی: شما با شعله وجودتان مرا در حال و هوای خاصی قرار دادی و سپس مانند شمعی که خاموش میشود، رفتی. آتش عشق تو چشمانم را سوزاند و تو این همه را بدون هیچ نشانی ترک کردی.
نشستی بر سمند و آمدی احوال پرسیدی
رسیدی همچو برق و ایستادی تاختی رفتی
هوش مصنوعی: شما سوار بر اسبی نشستهاید و با سرعتی بسیار به نزد ما آمدهاید، احوال ما را جویا شدهاید و سپس ناگهان مثل برق ایستاده و دوباره با سرعت رفتید.
نخواهد دید داغ سینه من روی بهبودی
نمک پاشیده بگذشتی کبابم ساختی رفتی
هوش مصنوعی: انسانی که به من بیتوجهی کرد و زخمهای دلم را نادیده گرفت، بدون اینکه به حال من فکر کند، رنج و درد من را ایجاد کرد و به راحتی از کنارم رفت.
نشستی بر سر بالینم و سویم نظر کردی
همین مقدار بر احوال من پرداختی رفتی
هوش مصنوعی: نشستی کنار من و به حال من نگاهی انداختی و همین مقدار کافی بود که از وضعیت من باخبر شوی و سپس رفتی.
چمن از گریههای سیدا دریای شوری شد
تبسم کردی و حق نمک نشناختی رفتی
هوش مصنوعی: چمن به خاطر گریههای سیدا پر از شور و احساس شد، اما تو با لبخندت از این همه غم غافل شدی و رفتی.