برگردان به زبان ساده
به گلزاری که در وی سرو قدی نیست خاموشم
ز طوق قمریان انداختند این حلقه در گوشم
هوش مصنوعی: در باغی که هیچ درخت بلندی وجود ندارد، من ساکت و خاموش هستم و این حلقهای که به گوشم آویخته شده، نشاندهنده سرنوشت من است که از دلمندانی مانند قمریان آمده است.
مرید غنچه ام از جا گریبان چاک می خیزم
گرانی می کند چون گل قبای تازه بر دوشم
هوش مصنوعی: من مانند یک غنچه هستم که از جایی برمیخیزم و در حین این کار، لباس خوشبو و زیبای تازهای را بر دوش میگذارم. احساس سنگینی و فشار به من میدهد، اما باز هم بلند میشوم و ادامه میدهم.
کنار من ندیده روی مطلب از تهیدستی
در این وادی کمند نارسا افتاده آغوشم
هوش مصنوعی: در کنار من، کسی که بر اساس محتوای نادیدهام، به دلیل فقر و کمبود در این راه به دام افتاده و در آغوشم منتظر است.
کنند از غنچه چیدن گلفروشان دست خود کوته
ز چشم منفعت جویای بازار فراموشم
هوش مصنوعی: گلفروشان از غنچه گل میچینند، اما دست خود را از منافع بازار کوتاه میکنند و من را از یاد میبرند.
رخ دریادلی در خواب و بیداری نمی بینم
حبابم چشم خود گه می گشایم گاه می پوشم
هوش مصنوعی: در خواب و بیداری، تصویر زیبای دل را نمیبینم. مانند حبابی هستم که گاهی چشمم را باز میکنم و گاهی هم میبندم.
به بزم هوشیاران گر روم ساقی مکن عیبم
به خود میخانه می سازم گمان از بس که بی هوشم
هوش مصنوعی: اگر به جمع افراد باهوش بروم، ای ساقی، عیبهایم را برای خودم مطرح نکن. من در این میخانه، جایی برای خود میسازم چون به خاطر اینکه بیخودم، این حس را دارم.
ز شب تا روز دلجویی کنم ارباب صحبت را
دم آبی که از بالانشینان بود می نوشم
هوش مصنوعی: از صبح تا شب تلاش میکنم که از صحبت و حضور ارباب خوشنود باشم و در این راه، نفس عمیقی از آبی که از مقامهای بلندتر میریزد، مینوشم.
در این کو سیدا آواز پایی از که می آید
صدای خیر مقدم می برآید از لب گوشم
هوش مصنوعی: در اینجا صدای پایی به گوش میرسد که ندا میدهد و از لبانم صدای خوشامدگویی بلند میشود.