برگردان به زبان ساده
نمی شود دم پیری اجل فراموشم
قد خمیده من حلقه ایست در گوشم
هوش مصنوعی: در دوران پیری، نمیتوانم زمان مرگ را نادیده بگیرم؛ شانههای خمیدهام مانند حلقهای در گوشم میماند که یادآور این واقعیت است.
چو هاله دائره مشربم نباشد تنگ
هلال عیدم و باشد کشاده آغوشم
هوش مصنوعی: وقتی که دایرهی آرامشم تنگ نباشد، مانند هلال عید، آغوشم باز و گشوده خواهد بود.
ز کوی باده فروشان نمی روم بیرون
نموده اند می و برده اند از هوشم
هوش مصنوعی: از محلهی بادهفروشان بیرون نمیروم، چرا که نوشیدنیای که در آنجا هست، هوش و حواسم را گرفته و نمیتوانم از آنجا فاصله بگیرم.
جز ز منزل سرگشتگان نمی یابم
چو گردباد در این دشت خانه بر دوشم
هوش مصنوعی: در این دشت، به جز از افرادی که گم شدهاند، نمیتوانم هیچ چیز پیدا کنم. مانند گردبادی که خانهام را بر دوش دارد و نمیتوانم جایی را برای سکونت بیابم.
توکلی که تهیدستیم کرم کرده
اگر تمام جهان را دهند نفروشم
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر ناچیزی و فقر ما مهربانی کرده، اگر تمام دنیا را به من بدهند، حاضر نخواهم بود آن لطف و محبت را بفروشم.
به بزم باده کشان نشاء نمی بینم
همان به است که دوران کند فراموشم
هوش مصنوعی: در جمع کسانی که مشغول نوشیدن هستند، من هیچ علاقمندی نمیبینم و همین بهتر است که من آن دوران را فراموش کنم.
به یاد سیر گلستان انتظارم کن
لبالب از گل خمیازه است آغوشم
هوش مصنوعی: به یاد زیباییهای گلستان، منتظر بمان که آغوشم پر از خواب و خستگی است و میخواهد مانند گلی بیدار شود.
کمند زلف که وا کرده سیدا امروز
ز جای خویش سراسیمه می رود هوشم
هوش مصنوعی: زلف دراز و پیچدرپیچ معشوق امروز به طرز غریبی رها شده و بیقرار از جای خود میرود، و من در این حال در فکر و خیال او هستم.