برگردان به زبان ساده
شبی که خانه ام از روی یار گلشن بود
دماغ سوخته من چو شمع روشن بود
هوش مصنوعی: شبی که خانهام در زیر نور چهرهی محبوبم مانند باغی زیبا میدرخشید، من همانند شمعی روشن و سوخته بودم.
به گرد یار چو پروانه رقص می رفتم
میان آب و عرق شمع تا به گردن بود
هوش مصنوعی: در کنار محبوب به مانند پروانه در حال رقصیدن بودم، در میان آب و عرق شمع که تا گردن به آن فرو رفته بودم.
چمن چو تاج سیاهوش می نمود از دور
به دشت در نظرم لاله چاه بیژن بود
هوش مصنوعی: چمن با سرسبزیاش از دور به شکل یک تاج سیاه به نظر میرسید و در دشت، لالهای به یاد باستانی داستان بیژن در نظرم آمد.
کریم را نشود دست کوته از احسان
به دیده هر گهری داشتم به دامن بود
هوش مصنوعی: خداوند بزرگ و بخشنده است و هرگز از بخشش و کمک به دیگران دست نمیکشد. برای من نیز در هر زمان و هر موقعیتی، نعمتها و خوبیها در دامنم بوده و از آن بهرهمند شدم.
مباد صبح به بزمم زند شبیخونی
ز شام تا به سحر چشم من بروزن بود
هوش مصنوعی: مباد که صبح در مهمانی من حمله کند؛ از غروب تا سحر چشمانم به انتظار بازماندهاند.
ز جوی شیر نشد نرم سینه شیرین
چو کوهکن جگر او ز سنگ و آهن بود
هوش مصنوعی: از جوی شیر، سینهی شیرین نرم نمیشود، همچنانکه دل سنگین و سخت کوهکن از سنگ و آهن است.
نمی رسید خیالم به فکر غازیی بیک
شبی که دوش سخن پای تکیه من بود
هوش مصنوعی: خیالم به یاد فردی نرسید که در یک شب، حرفهایی دلنشین در کنار من بود.
چو سیدا ز دلم گریه گرد کلفت برد
چراغ خانه ام امشب ز آب روشن بود
هوش مصنوعی: وقتی که آن آقا به یاد من گریه کرد، مثل کلفتی که چراغ خانهاش را به آب روشن کند، حالا خانهام روشن بوده است.