برگردان به زبان ساده
در برم دل عندلیب بوستان گم کرده است
جان در اعضایم چو مرغ آشیان گم کرده است
هوش مصنوعی: در آغوشم پرندهای مانند بلبل که در باغ گم شده، دلش را پیدا نکرده است و جانم هم مانند پرندهای است که آشیان خود را گم کرده.
لاله صحرا دهد از خیمه لیلی نشان
گردبادش خاکسار خان و مان گرم کرده است
هوش مصنوعی: در دشت، لالهای میروید که علامتی از خیمه لیلی را به نمایش میگذارد و گردباد، خاک این خانه را گرم کرده است.
سایه اقبال می جوید سریی مغز را
دولت دنیا همای استخوان گم کرده است
هوش مصنوعی: فردی که در جستجوی موفقیت و شانس است، به دنبال فکری عمیق و پربار میباشد، اما در عین حال دنیا به گونهای رفتار میکند که هیچ چیز مشخص و ثابتی ندارد و مثل استخوانی گم شده و بیجایی میماند.
طفل دورافتاده از مادر شود پر ریخته
تیر تاب آورده آغوش کمان گم کرده است
هوش مصنوعی: کودکی که از مادرش دور افتاده، مانند پر پرندهای است که تیر برایش در راه است و آغوشش خالی و بیکس مانده است.
لعل چون از کان برآید قدر خود را بشکند
بی صدف گوهر چو دندان دهان گم کرده است
هوش مصنوعی: وقتی که سنگ قیمتی از معدن بیرون بیاید، ارزش واقعیاش را کمتر میکند. از طرفی، مانند جواهری که بدون صدف باشد، به مانند دندانی است که در دهان گم شده و به هیچ وجه به چشم نمیآید.
چشم گردون می شود شبها سفید از انتظار
چرخ بی خورشید چون پیر و جوان گم کرده است
هوش مصنوعی: چشم آسمان در شبها از انتظار روز بینور، مانند فردی که در انتظار روشنایی است، سفید میشود. پیر و جوان هر دو در این تاریکی، خود را گم کردهاند.
نیست در عالم قراری سیدا خورشید را
این غریب بی سر و پا کاروان گم کرده است
هوش مصنوعی: در دنیا هیچ ثباتی وجود ندارد، سیدا، این خورشید که به تنهایی و بدون همراه است، در حال گمکردن راهش میباشد.