برگردان به زبان ساده
از دهر بس که کلفت بسیار می کشم
از همنفس ، چُو آینه آزار می کشم
هوش مصنوعی: زندگی سختیهای زیادی را به من تحمیل کرده و از همدردان و دوستان هم، فشار و آسیبهایی را متحمل شدهام، مانند آینه که همواره در معرض درد و رنج است.
شمعم ز گریه کلفت بسیار می کشم
از نور چشم خویش من آزار می کشم
هوش مصنوعی: من همچون شمعی هستم که به خاطر اندوه خود، از نور چشمانم شعله میزنم و از این حالت رنج میبرم.
از بخت تیره بر هوس دل نمی رسم
این رشته در گهر به شب تار می کشم
هوش مصنوعی: به خاطر بخت بد و شومم، نمیتوانم به آرزوهای دل برسم. این مسیر را همچون رشتهای در زیبایی و در دل شب تاریک میکشم.
تا از مقامِ خُود ، نگذارم قَدم برون
دیوار گرد خویش چو پرگار می کشم
هوش مصنوعی: تا زمانی که از جایگاه خود خارج نشوم، مانند یک پرگار که دور خود دایره میکشد، در محدودهی خود حرکت میکنم.
آئینه ام ز صحبت صیقل رسیده است
آسودگی ز الفت زنگار می کشم
هوش مصنوعی: آینهٔ من به خاطر گفتوگوهایی که داشتهام، صاف و درخشان شده است. اکنون که از دوستی راحت هستم، از آلودگیها و زنگارها دور میشوم.
یکدانه تا ز کاه کشانم شود نصیب
دندان زهر از دهن مار می کشم
هوش مصنوعی: من تنها یک دانه را که از کاه بیرون میآید، برای خود نصیب میکنم و با دندان زهر را از دهان مار بیرون میکشم.
از بی رگانِ وقت ، صدایی نشد بلند
خود را چو کبک بر سر کهسار می کشم
هوش مصنوعی: از سُکوت زمانه، هیچ صدایی بلند نمیشود. مثل کبکی که بر فراز کوه میخزد، من نیز خود را به زحمت به جلو میکشم.
گاهی متاع خود که به بازار می برم
دامان و آستین خریدار می کشم
هوش مصنوعی: گاهی وقتها کالای خود را به بازار میآورم، اما دقت میکنم که چطور توجه خریدار را جلب کنم و او را به سمت خرید تحریک کنم.
بی توبه می کنم طمع مغفرت ز حق
بر کعبه نارسیده ز پا خار می کشم
هوش مصنوعی: با وجود اینکه توبه نکردهام، امیدوارم که خدا مرا ببخشد. از کعبهای که هنوز به آن نرسیدهام، پیوسته تلاش میکنم و سختیها را تحمل میکنم.
گرمای روز حشر بیادم چو بگذرد
دامن ز سایه ته دیوار می کشم
هوش مصنوعی: وقتی روز قیامت گرم و طاقتفرسا باشد، به یادش، دامنم را از زیر سایه دیوار میکشم.
اندیشه از حساب قیامت چرا کنم
بر من هر آنچه هست سزاوار می کشم
هوش مصنوعی: من چرا باید به فکر حساب و کتاب قیامت باشم؟ هر چه در زندگی برای من پیش میآید، سزاوارش هستم و آن را تحمل میکنم.
آئینه ام به صحبت روشنگر آمدست
امروز انتقام ز زنگار می کشم
هوش مصنوعی: امروز آینهام روشن و صاف شده و به من میگوید که باید از زنگارهای گذشته تلافی کنم.
اندیشه کرده ، روَم سویِ اهلِ جود
سودای خود ز خانه به بازار می کشم
هوش مصنوعی: فکر کردهام که برای دستیابی به هدفم، باید به سوی افرادی با سخاوت بروم و این تصمیم مرا از خانه به بازار میکشد.
محراب وار قبله عالم نمی شوم
هر چند نقش خویش به دیوار می کشم
هوش مصنوعی: هر چند که تلاش میکنم خودم را به بهترین شکل نشان دهم و روی دیوار با هنرمندی نقاشی کنم، اما در عین حال نمیتوانم به مقام و جایگاهی که در عالم مقدس است، دست پیدا کنم.
دست طلب نمی کنم از آستین برون
دامان خود ز پنجه غمخوار می کشم
هوش مصنوعی: من از دیگران چیزی طلب نمیکنم و خودم برای رهایی از غم و اندوه تلاش میکنم.
از بهر نوش نیش ز زنبور می خورم
در گنج می روم ز دم مار می کشم
هوش مصنوعی: برای لذت بردن از شیرینی زندگی، درد و رنج را تحمل میکنم و به خاطر دستیابی به هدفهایم، از خطرها عبور میکنم.
لب تشنه ام و لیک به یک قطره چون صدف
در بحر انتظاریی بسیار می کشم
هوش مصنوعی: من تشنهام و با وجود اینکه فقط به یک قطره نیاز دارم، مانند صدفی در دل دریا، انتظاری طولانی را تحمل میکنم.
خواهم که دست خود به عصا سازم آشنا
در پای خویش سرزنش از خار می کشم
هوش مصنوعی: میخواهم با دست خود عصایی بسازم که به من کمک کند و در عین حال، در راه خود از خارها و سختیها به راحتی عبور کنم.
پاکی نهاده ام به سر کوچه طلب
از محتسب عتاب ز رفتار می کشم
هوش مصنوعی: در کنار کوچهی طلب، خود را از هرگونه آلودگی پاک کردهام؛ اما از خشم مرد نیکوکار به خاطر رفتارم رنج میکشم.
دستم ز کوتهی گرهی وا نمی کند
از پابرهنگی ستم از خار می کشم
هوش مصنوعی: در شرایط سخت و نامساعد زندگی، تلاشهایم به نتیجه نمیرسد و به خاطر بیپناهی و دردهایی که تحمل میکنم، دچار رنج و عذاب هستم.
از آفت ستاره دمدار الحذر
مسواک زاهد از سرو دستار می کشم
هوش مصنوعی: از ستارهای که دائماً در حال تغییر است، باید احتیاط کرد. من نیز به دور از زرق و برقهای دنیا، از داراییهای زاهدانه خود به سادگی میگذرم.
مرغان در آشیانه به منقار خس برند
من چون روم به خانه ز پا خار می کشم
هوش مصنوعی: پرندگان در لانههای خود با منقار خود خس و خاشاک جمع میکنند. اما من زمانی که به خانه میروم، از زمین خار و خوشههای دردآور را برمیدارم و به آن توجه میکنم.
از یار شکوه کردم و دارم زانفعال
خط بر زمین ز شوخی گفتار می کشم
هوش مصنوعی: از محبوب شکایت کردم و بر اثر این ناراحتی، خطی از جوکهای او را بر زمین میکشم.
مسواک زاهد از سرو او دور می کنم
دندان این ستاره دمدار می کشم
هوش مصنوعی: من مسواک زاهد را از سرو او دور میکنم و دندان این ستاره در حال افول را میزنم.
حاصل نشد ز گوشه نشینی مراد من
خود را ز خانه بر سر بازار می کشم
هوش مصنوعی: از تنها نشستن به هدفم نرسیدم، اکنون خود را از خانه به بازار میآورم.
ای سیدا مرا به عصا نیست احتیاج
دست تهی ز دست مددگار می کشم
هوش مصنوعی: ای آقا، من به عصا احتیاجی ندارم، زیرا با دستان خالیام از یاریکننده کمک میگیرم.