برگردان به زبان ساده
چرا به کلبه ام ای لاله رو نمی آیی
برآمده ز چمن همچو بو نمی آیی
هوش مصنوعی: چرا به کلبهام نمیآیی ای لالهرو؟ تو که مانند بویی تازه از چمن بهاری برآمدهای، چرا به سوی من نمیروی؟
نشسته ام به رهت سینه را سپر کن
چو تیغ بر سرم ای جنگجو نمی آیی
هوش مصنوعی: من در انتظار تو نشستهام و برای تو آمادهام، همانطور که شمشیر بر سرم است، ای جنگجو، چرا نمیآیی؟
گشاده به خیال تو همچو گل آغوش
به سویم ای چمن آرزو نمی آیی
هوش مصنوعی: ای چمن آرزو، تو برای من همچون گلی با آغوشی باز به سوی من نمی آیی، حتی اگر در خیال تو به سر ببرم.
چه دیده یی که به چشمم گذر نمی سازی
چرا به آئینه ام روبرو نمی آیی
هوش مصنوعی: چرا به من نمینگری و در چشم من دیده نمیشوی؟ چرا در آینهام روبهرو نمیسازی و درخششی از خود نشان نمیدهی؟
تو را کمند خیالم کشیده می آرد
تو نو غزالی و بی جستجو نمی آیی
هوش مصنوعی: فکر و خیال من تو را به سمت من میآورد، ولی تو همچون غزالی تازهکار، بدون جستجو و تلاش به سادگی نمیآیی.
به رهگذار تو هر روز چشم من چار است
چو چارآئینه از چار سو نمی آیی
هوش مصنوعی: هر روز به دنبال تو هستم و چشم من به راه توست. مانند چهار آینه که از جهات مختلف نمیتوانی بیایی.
بیا به دیده خونبار سیدا بنشین
تو سرو باغی و بر طرف جو نمی آیی
هوش مصنوعی: بیا و در کنار من بنشین که چشمانم پر از اشک است. تو مانند درخت زیبای باغی هستی و از کنارهی جوی آب دور میمانی.