برگردان به زبان ساده
دلبر سوداگرم از شهر کابل آمده
در پیش چون عارفان عاشقان کل آمده
هوش مصنوعی: دلبری که خریدار عشق من است، از شهر کابل به اینجا آمده و حالا در برابر من مثل عارفان و عاشقانِ بزرگ ایستاده است.
بهر طوف آستان کوی آن گل پیرهن
از گلستان خانه خیز امروز بلبل آمده
هوش مصنوعی: برای دیدار از کوی آن گلی که پیر است، امروزه بلبل از میان گلستان برگشته و لباس از گلستان بر تن کرده است.
ساکنان هند را نقش پریشان ساخته
پیش پیش کاروانش بوی سنبل آمده
هوش مصنوعی: ساکنان هند تحت تأثیر زیبایی و جذابیت خاصی قرار گرفتهاند، به طوری که بوی خوش سنبل پیشاپیش کاروانی که در راه است، به مشام میرسد.
بهر دامنگیریش قد راست کرده ارغوان
از برای خیربادش نکهت گل آمده
هوش مصنوعی: به خاطر جذابیت و زیبایی او، درخت ارغوان سر بلند کرده و برای خوش آمد او بوی گلها به مشام رسیده است.
شمع خود را کرده پنهان در میان دود آه
سوی بزمم تا پریشان کرده کاکل آمده
هوش مصنوعی: شمع خود را در میان دود و غبار پنهان کردهام، تا در مهمانیام بیایی و با آمدنت، موهایم را به هم بریزی و به من شوری ببخشی.
تا نهاده پا به سیر کوچه باغ بوستان
از چمن بیرون به استقبال او گل آمده
هوش مصنوعی: به محضی که قدم به خیابان و باغ بوستان میگذارم، گلها به وضوح از چمن بیرون میآیند تا به استقبالش بیایند.
سیدا خود را چو قمری در قفس انداخته
بس که سرو او ز سر تا پا تغافل آمده
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و روز کسی میپردازد که خود را در قفسی به نسبت پرندگان محدود کرده و به نوعی در محدودیتهای احساسی و اجتماعی گرفتار آمده است. او به زیبایی و جذابیت خود توجهی نشان نمیدهد و به این ترتیب به ناخواسته از دنیای واقعی دور شده است. این وضعیت به معنی از دست رفتن آزادی و احساس خوشایندی است که میتوانسته تجربه کند.