برگردان به زبان ساده
در هیچ سینه یی گل داغی نمانده است
در بزم روزگار چراغی نمانده است
هوش مصنوعی: در هیچ قلبی اثری از عشق و شعف باقی نمانده و در مجلس زندگی نیز نشانهای از روشنایی و نشاط دیده نمیشود.
مانند غنچه سر به گریبان کشیده ایم
ما را به سیر باغ دماغی نمانده است
هوش مصنوعی: ما مانند غنچههایی هستیم که سرمان را به درون خود کشیدهایم و دیگر نمیتوانیم از زیباییهای دنیا لذت ببریم.
دستی که گل زند به سر بلبلی کجاست
نخل شکوفه دار به باغی نمانده است
هوش مصنوعی: دست کسی که گل را بالای سر بلبل قرار میدهد کجاست؟ دیگر در باغ، نخل blossoming وجود ندارد.
از جام اهل جود لبی تر نمی شود
زین باده قطره یی به ایاغی نمانده است
هوش مصنوعی: از میخانهای که روح کرم و generosity در آن وجود دارد، هیچ نوشیدنی نمیتواند لبها را تر کند و حتی یک قطره از این شراب نیز در جامی باقی نمانده است.
مرغان آرزو همه پرواز کرده اند
در صحن بوستان پر زاغی نمانده است
هوش مصنوعی: پرندگان آرزوها همگی به پرواز درآمدهاند و در باغ، هیچ زاغی باقی نمانده است.
روشن کنند خلق چو پروانه خون خویش
از بس که روغنی به چراغی نمانده است
هوش مصنوعی: مردم مانند پروانهها با تمام وجود و جان خود به سمت نور میروند، اما به حدی در این راه فداکاری کردهاند که دیگر چیزی برای روشنایی باقی نمانده است.
ای سیدا کرم ز جهان بس که گم شدست
از هیچ کس امید سراغی نمانده است
هوش مصنوعی: ای سرور گرامی، در این دنیا امیدی برای پیدا کردن کسی باقی نمانده است.