برگردان به زبان ساده
خون می چکد چو غنچه گل از سخن مرا
تیغ برهنه ایست زبان در دهن مرا
هوش مصنوعی: سخنان من مانند گلی است که از آن خون میچکد، و زبان من مانند تیغی برهنه است که در دهانم قرار دارد.
در هیچ جا قرار ندارم چو آفتاب
مهر رخ تو کرده چنین بی وطن مرا
هوش مصنوعی: من هیچ جا آرام و آسوده نیستم، مانند آفتاب که به خاطر زیبایی صورت تو بیخانمان شده است.
پروانه را به بزم خود ای شمع ره مده
کوته زبان مساز بهر انجمن مرا
هوش مصنوعی: ای شمع، پروانه را به مهمانی خود دعوت نکن، چرا که ممکن است به خاطر صحبتهای کوتاه و بیمحتوا، از من دور شود و به جمع ما نپیوندد.
بعد از هلاکم از سر خاکم چو بگذری
سازد علم میان شهیدان کفن مرا
هوش مصنوعی: پس از اینکه از دنیا بروم و در خاک بگذرم، علم و دانش به وسیلهٔ دیگران دربارهام زنده خواهد شد و در میان شهیدان، کفن من را به نشانهای از مقام و ارزشمندیام به نمایش خواهند گذاشت.
بی قامت تو سرو چو دو دست در نظر
بی روی تست طشت پر آتش چمن مرا
هوش مصنوعی: از نبود تو، قامت سرو به مانند دو دست در چشم میآید، و بدون چهره تو، چمن برای من مانند تشت پر از آتش است.
روزی که بهر قتل اسیران شوی سوار
هر موی تازیانه شود بر بدن مرا
هوش مصنوعی: روزی که برای کشتن اسیران آماده میشوی، هر تار موی من به مانند تازیانهای بر بدنم ضربه میزند.
روزی که پنجه ام ز گریبان جدا شود
ای سیدا چو مار خورد پیرهن مرا
هوش مصنوعی: روزی که دستم از گریبانم آزاد شود، ای سید، مانند ماری که به لباس من میچسبد، مرا ببرد.