برگردان به زبان ساده
وصف رخش گلست و ورق گلشن است ازو
شمع است خامه ام سخن روشن است ازو
هوش مصنوعی: رخسار او همچون گل است و زیباییهایش مانند گلستان میدرخشد. قلم من چنان شمعی است که به خاطر وجود او، سخنهایم روشن و روشنگر است.
بلبل به دوش شاخ کبابیست خونفشان
گل در کنار باغ سر بی تن است ازو
هوش مصنوعی: درختی که بلبل بر روی آن نشسته، مانند شاخی است که پر از کبابهای خوشمزه شده و گلهای زیبا در کنار باغ وجود دارد؛ اما این تصویر زیبا در حقیقت از حقیقت غمانگیزی رنج میبرد که نشان از بیسر بودن دارد.
آن غنچه یی که چاک گریبان ندیده است
سرهای حلقه تکمه پیراهن است ازو
هوش مصنوعی: غنچهای که هنوز چاک پیراهن را ندیده، نماد سرهای حلقههای دکمهای است که از آن بیرون آمدهاند.
آن یوسفی که دیده زلیخای من به خواب
خورشید و مه چراغ ته دامن است ازو
هوش مصنوعی: آن یوسف را که زلیخا در خواب خودش میبیند، مانند خورشید و ماهی است که روشنایی دامن او را میتاباند.
عیسی دمی که چاک به گردون فگنده است
دامان صبح در طلب سوزن است ازو
هوش مصنوعی: عیسی در لحظهای که ستارهها را در آسمان پراکنده کرده، صبح در جستجوی سوزنی از اوست.
در خانه ای که ماه من آرام کرده است
نه گنبد سپهر یکی روزن است ازو
هوش مصنوعی: در خانهای که محبوب من در آن آرامش یافته، هیچ چیز بالاتر از آسمان وجود ندارد که به ما بخندد و نورش را به ما برساند.
خال رخش اگر چه سپندیست سوخته
آتش فتاده در دل هر خرمن است ازو
هوش مصنوعی: خال اسب اگرچه خالی از رنگ است، اما آتش عشق در دل هر کدام از ما، مانند شعلهای سوزان است.
گردون که دامنش ز شفق گشته لاله زار
رخساره اش چو برگ گل سوسن است ازو
هوش مصنوعی: آسمان که با رنگ افق شبیه به گلهای لاله زار شده، چهرهاش مانند برگهای گل سوسن است.
باد صبا که از نفسش مشک می دمد
دور ستاره سوخته گلخن است ازو
هوش مصنوعی: نسیم ملایمی که بوی خوشی به همراه دارد، در حقیقت نشانهای از دورافتادگی ستارهای سوخته و غمگین است.
این داغها که بر جگر لاله مانده است
ای سیدا به جان فگار من است ازو
هوش مصنوعی: این دردها و خاطرههای تلخی که بر دل من باقی مانده، به خاطر تو و برای توست.