برگردان به زبان ساده
زد بر زمین چو نقش قدم آسمان مرا
هموار کرد پست و بلند جهان مرا
هوش مصنوعی: چون قدمهای آسمان بر زمین زد، دنیا برای من صاف و روشن شد و همه چالشهایش را از بین برد.
از جنبش نسیم گل از جای می روم
از بس که کرده موسم پیری خزان مرا
هوش مصنوعی: نسیم خنک گلها مرا از جایی که هستم میبرد، چون به خاطر فصل پیری و خزان به شدت دچار تغییر و بیتابی شدهام.
آبم بود ز اشک و چراغم زدود آه
ای وای بر کسی که شود میهمان مرا
هوش مصنوعی: من از اشکهایم پر هستم و روشناییام را با دلتنگیهای خود از بین بردهام. افسوس بر کسی که مهمان من میشود.
درویشم و بهشت برین است کلبه ام
نتوان فریب داد به لبهای نان مرا
هوش مصنوعی: من درویش هستم و کلبهام به اندازهای از آرامش و خوشبختی برخوردار است که هیچ چیز نمیتواند مرا به خاطر نان و لقمهای که بر لبم است، فریب دهد.
جایی چو گردباد اقامت نمی کنم
از بس که هست خانه به ریگ روان مرا
هوش مصنوعی: در محلی که همیشه ناپایدار و متلاطم است، زندگی نمی کنم، زیرا خانه من در جایی است که مانند شن روان در حال تغییر است.
تا کرده ام در انجمن روزگار جای
مانند شمع آب شده استخوان مرا
هوش مصنوعی: در طول زمان و در جمعهای مختلف، مانند شمعی که ذوب میشود، وجود و وجودیت من نیز تدریجاً در حال نابودی است.
پشتم خمید و شد به عصا دستم آشنا
کرد آسمان نشانه تیر و کمان مرا
هوش مصنوعی: وقتی که به پیرتر شدن و ضعیف شدن بدنم اذعان کردم، دستم به عصا عادت کرد و آسمان نشان داد که من مانند تیر و کمان هستم.
از سعی ابر سبز نگردید ریشه ام
کاری نکرد تربیت باغبان مرا
هوش مصنوعی: از تلاش ابر سبز، ریشهام قوی نشد و تربیت باغبان هم کمکی به من نکرد.
از حیله های نفس توکل خلاص کرد
از دست گرگ داد رهایی شبان مرا
هوش مصنوعی: با اعتماد به نفس، از فریبهای درونیام آزاد شدم و از چنگال خطر رهایی یافتم.
من بلبل کباب گل روی آتشم
در شاخسار شعله بود آشیان مرا
هوش مصنوعی: من مانند بلبل هستم که در آتش سوختهام و گل زیبایم در شعلههای آتش قرار دارد. آشیانهام در میان این شعلههاست.
دارند شیخ و شاب شکایت ز یکدگر
دیگر سری نماند به پیر و جوان مرا
هوش مصنوعی: شیخ و جوان هر کدام از دیگری شکایت دارند و دیگر کسی را جز من نمیشناسند که به او گوش دهند.
چون غنچه گل است خموشی شعار من
ننهاده است مهر کسی بر دهان مرا
هوش مصنوعی: خموشی من مانند غنچهای است که هنوز باز نشده و هیچ نشانی از عشق کسی بر لبانم نیست.
از جویبار اهل کردم دست شسته ام
تا داده اند آب ز تیغ زبان مرا
هوش مصنوعی: من از جویبارِ محبت و صفای اهل، دستانم را شستم، تا اینکه زبانم زخمی شده و آبِ آن را به دوش خود حمل میکنم.
مانند سرو بید نه گل دارم و نه بر
بهر چه کاشتند درین بوستان مرا
هوش مصنوعی: من مانند سرو هستم و نه گلی دارم و نه برکتی از آنچه در این باغ کاشتهاند، نصیب من شده است.
سودای زلف کاکلش از تیره بختیم
تکلیف می کنند به هندوستان مرا
هوش مصنوعی: دلم برای زلف و زیبایی او تنگ است و به خاطر این حسرت و شوق، به سفر به هندوستان خود را ملزم میدانم.
همچون کمان ز جای نخیزم به روز خویش
تیر دعا نگیرد اگر از میان مرا
هوش مصنوعی: من مانند کمانی هستم که از جای خود حرکت نمیکنم؛ در روز نیازم، دعاهایم به هدف نخواهند رسید اگر از وسط من عبور نکنند.
دارم زبان خشک قناعت چو سیدا
بوی کباب خلق رساند زیان مرا
هوش مصنوعی: من از قناعت و رضایت، همچون یک مرد بزرگوار دچار کمبود و نارضایتی هستم، زیرا بوی خوش کبابی که دیگران دارند به من میرسد و این باعث آسیب من میشود.