برگردان به زبان ساده
تا تو رفتی انجمن گردید ماتمخانهای
شمع افتادست همچون مرده پروانهای
هوش مصنوعی: پس از رفتن تو، جمع ما به حالتی غمانگیز درآمده است، مثل اینکه شمعی که رو به خاموشی دارد، به شکل یک پروانه بیرمق افتاده است.
رفتی و بزم مرا یکسر پریشان ساختی
نی صراحی پیش ساقی نی به جا پیمانهای
هوش مصنوعی: تو رفتی و من در مهمانیام به هم ریخته شدم، نه هیچ شرابی برای نوشیدن مانده و نه حتی لیوانی برای سرو.
آمدم چون آفتاب از دست تنهایی به جان
روزگاری شد نمییابم به خود همخانهای
هوش مصنوعی: به دنیا آمدم مانند آفتاب، اما از تنهایی به درد و رنجی دچار شدم که هیچ کمکی نمیتوانم از خودم بگیرم و همچنان در تنهایی به سر میبرم.
جوش سودای تو هردم میزند سنگم به سر
میروم در کوچهها مانندهٔ دیوانهای
هوش مصنوعی: هر لحظه عشق تو در وجودم طغیان میکند، به طوری که در کوچهها مانند فردی دیوانه سرگردان میشوم.
جستوجویت میکنم از خود نمییابم خبر
گاه از همصحبتان جویم گه از دیوانهای
هوش مصنوعی: من در تلاش هستم خودم را پیدا کنم، اما خبری از خودم ندارم. گاهی از همصحبتان کمک میخواهم و گاهی از یک دیوانه.
استخوانم توتیا خواهد شد از جور فلک
در گلوی آسیا افتادهام چون دانهای
هوش مصنوعی: از شدت سختیها و مصائب زندگی، استخوان وجودم مثل خاکستر خواهد شد. مانند دانهای هستم که در آسیاب افتادهام و تحت فشار واقع شدهام.
سیدا از خانهام تا آن پریرو رفته است
کشته شمع کلبهام دیوانه پروانهای
هوش مصنوعی: خانوادهام در غیاب آن معشوق زیبا به انتظار او نشستهاند و نور شمع در کلبهام به خاطر عشق به او، به طرز دیوانهواری خاموش شده است.