برگردان به زبان ساده
گل نیم در بر لباس محترم باشد مرا
سرو و باغم جامه از برگ کرم باشد مرا
هوش مصنوعی: من در کنار گل، لباسی با احترام به تن دارم و سرو و باغ من، مانند پوششی از برگهای نرم و لطیف کرم است.
اهل دنیا گر به سوی خانه تکلیفم کنند
قطع ره کردن بیابان عدم باشد مرا
هوش مصنوعی: اگر دنیا به من بگویند که به سمت خانهام بروم، در واقع برای من یعنی اینکه باید بیابان عدم را قطع کنم و به سوی زندگی واقعی حرکت کنم.
چون صدف با قطره آبی قناعت می کنم
از فلک سالی اگر امید نم باشد مرا
هوش مصنوعی: من مثل صدفی هستم که با یک قطره آب راضی میشوم و اگر آسمان هم سالی بارانی نبارد، برای من کافی است.
سفره منعم بود زنجیر پای آرزو
بام زندان خانه اهل کرم باشد مرا
هوش مصنوعی: سفره من از نعمتهای زیادی پر است، ولی آرزوهایم به زنجیری بسته شده که مرا در زندان نگه داشته است، در حالی که خانهام باید جایی از کرم و بزرگواری باشد.
هر که بر سر وقتم آید می کنم او را نثار
همچو گل گر دامنی پر از درم باشد مرا
هوش مصنوعی: هر کسی که در زمان من حضور پیدا کند، او را مانند گلی نثار میکنم، حتی اگر دامنش پر از طلا باشد.
نامه ام را حاجیان با دیده خود می برند
خامه از مژگان آهوی حرم باشد مرا
هوش مصنوعی: حاجیان نامهام را با عشق و محبت به جاهای مقدس میبرند، و من احساس میکنم که اشکهایم مانند دواتی است که نوشتههای من را به تصویر میکشند.
می کشد شرمندگی حمال از پشت دو تا
سد راه آرزوها قد خم باشد مرا
هوش مصنوعی: این بیت به احساس خجالت و ناتوانی اشاره دارد. شاعر در آن به سختیهای زندگی و موانع پیش روی آرزوها اشاره میکند، به طوری که احساس میکند مانند یک حمال که بار سنگینی بر دوش دارد، تحت فشار است. خم شدن او به معنای کمتوانی و ضعف در برابر چالشهای زندگی است.
غنچه ام کردم به اندک التفاتی تازه روی
انتظاری بر نسیم صبحدم باشد مرا
هوش مصنوعی: من به اندکی توجه و محبت، مانند غنچهای شکفتهام و امیدوارم که به نسیم صبحگاهی برسم.
شاخ نخل پرثمر در بوستان باشد دو تا
روز حشر امیدها از پشت خم باشد مرا
هوش مصنوعی: در باغ، شاخ نخل پرثمر وجود دارد و میتوانم به روزهای حشر (قیامت) امیدوار باشم که این امید در پس خم شاخ نخل نمایان خواهد شد.
احتیاج شاه از درویش باشد بیشتر
کاسه دست گدایی جام جم باشد مرا
هوش مصنوعی: نیاز شاه به درویش بیشتر است، زیرا اگر در دست گدا جام جم باشد، من نیز در این وضعیت چیزی ندارم.
از چمن گر بوی گل آید نمی جنبم ز جا
همنشین تا خامه مشکین رقم باشد مرا
هوش مصنوعی: اگر از چمن عطر گل به مشامم برسد، از جایی که هستم حرکت نمیکنم و تنها به خاطر همصحبتی با تو، که وجودت برایم همچون گلی خوشبوست، میخواهم در اینجا بمانم.
پیرو آزادگان آسوده است از زخم خار
در بیابان کفش پا نقش قدم باشد مرا
هوش مصنوعی: پیرو آزادگان بدون دردسر و نگرانی از مشکلات، در بیابان حرکت میکند و نشان قدم او به مثابه یک نشانه است.
غنچه خسبم خود ز جا برخیزم و خود وا شوم
تا کی امداد از نسیم صبحدم باشد مرا
هوش مصنوعی: من غنچهای هستم که خوابیدهام و به زودی بیدار شده و درخود شکوفا میشوم. تا کی باید منتظر کمک نسیم صبح باشم؟
دست خود از قطعه تاریخ کوته کرده ام
شاهد روز جزا لوح و قلم باشد مرا
هوش مصنوعی: من خود را از دنیای گذشته جدا کردهام و فقط به روز قیامت اهمیت میدهم؛ در آن روز، نوشتهها و اعمالم را به عنوان شواهد همراه خود دارم.
می برم ای سیدا حسرت به دست برگ تاک
دیدن اهل کرم اسباب غم باشد مرا
هوش مصنوعی: به یاد شما ای آقای بزرگ، حسرت میخورم که دیدن مردم نیکوکار مانند برگهای تاک، برای من سبب اندوه میشود.