برگردان به زبان ساده
ز من رنجیده یی صیاد هوش من که خواهد شد
کلید قفل لبهای خموش من که خواهد شد
هوش مصنوعی: تو از من ناراحت هستی، ای صیاد، اما کیست که بتواند رازهای درونم را بگشاید و قفل سکوت لبهای من را باز کند؟
لب لعل خود از پرسیدن احوال من بستی
حریف سرمه آواز گوش من که خواهد شد
هوش مصنوعی: لبهای قرمزت به دلیل پرسیدن احوال من بسته شدند، و همنشین سرمه به من میگوید که چه بر من خواهد گذشت.
به صد جان می خریدم باده از میخانه چشمت
به رویم بستی این در می فروش من که خواهد شد
هوش مصنوعی: من با تمام وجودم نوشیدنی را از میخانه چشمان تو می خریدم، اما تو در را به رویم بستی و حالا می پرسم که چه کسی اینجا می تواند به من کمک کند؟
چو گل در سینه پنهان بود از وصل تو راز من
ربودی دامن از کف پرده پوش من که خواهد شد
هوش مصنوعی: به مانند گلی که در درون سینهام نهفته است، از پیوند تو راز دل مرا ربودهای. اکنون دامن پردهنشین من را به کنار بزن تا ببینم چه کسی خواهد شد.
به جانم شورشی چون سیدا افگندی و رفتی
تو خود برگو زبان بند خروش من که خواهد شد
هوش مصنوعی: هرچند که با شور و شوق به جانم نفوذ کردی و رفتی، اما اکنون خودت به من بگو که صدای اعتراضی که از من بلند میشود، چه کسی میتواند آن را خاموش کند؟