برگردان به زبان ساده
آمد خزان و عیش و طرب از زمانه رفت
گل کوچ کرد و مرغ چمن ز آشیانه رفت
هوش مصنوعی: پاییز فرا رسید و شادی و نشاط از روزگار رفت. گلها رفتند و پرندههای چمن نیز آشیانههای خود را ترک کردند.
در زیر آسمان نتوان کرد پاستون
باید وداع کرده از این شامیانه رفت
هوش مصنوعی: در زیر آسمان نمیتوان زندگی همیشگی داشت؛ بنابراین، باید از این دنیا جدا شویم و به سفر برویم.
ای مرغ روح در قفس تنگ و تاریکی
پرواز کرده باید از این آشیانه رفت
هوش مصنوعی: ای پرندهٔ روح، در این قفس باریک و تاریک نمیتوانی بمانی و باید از این جا پرواز کنی.
در بزم اهل جود صدایی نشد بلند
آواز دورباش ز درهای خانه رفت
هوش مصنوعی: در میهمانی بخشندگان، صدایی بلند نشد و آواز دور شد، همچنان که از درهای خانه خارج میشود.
بردند سوی باغ ز ویرانه جغد را
امروز امتیاز ز اهل زمانه رفت
هوش مصنوعی: امروز جغدی را از ویرانه به باغ بردند، و این نشانگر تفکیک او از دیگران در این دوره است.
روزی نصیب کس به نشستن نمی شود
باید چو آسیا ز پی آب و دانه رفت
هوش مصنوعی: باید توجه کرد که زندگی و موفقیت به سادگی به دست نمیآید و باید مثل آسیاب که همیشه در جستجوی آب و دانه است، تلاش و کوشش کرد تا به آنچه میخواهیم برسیم. تنها نشستن و انتظار کشیدن کافی نیست و برای دستیابی به خواستهها باید تلاش مستمر داشت.
پایان نشین چو گرد به بالا رجوع کرد
بر پیشگاه خانه در از آستانه رفت
هوش مصنوعی: در آخر کار، گویی گرد و غبار به هوا میرود و به دروازه خانه نزدیک میشود و از آستانه آن عبور میکند.
دستی که وا کند گره از کار کس کجاست
ناخن وداع کرده ز انگشت خانه رفت
هوش مصنوعی: دستهایی که میتوانند مشکلات دیگران را حل کنند و گرهای را باز کنند، کجاست؟ انگار ناخنها از انگشتان جدا شده و به وداع رفتهاند.
ور بزم روزگار امید چراغ نیست
از برق روشنی و ز آتش زبانه رفت
هوش مصنوعی: اگر در میانهی روزگار امیدی برای روشنایی وجود نداشته باشد، از درخشش نور و شعلهی آتش نیز خبری نخواهد بود.
ای پیر آفتاب جوانی غروب کرد
نزدیک گشت شام و بباید به خانه رفت
هوش مصنوعی: ای پیر که همواره در سایه تو جوانی سپری کردیم، بر افق عمر ما غروبی نزدیک است و وقت آن رسیده که به خانه و زندگی خود بازگردیم.
ساقی و شیشه و قدح و مطرب و سرود
جمع آمدند و نشاء پرید از میانه رفت
هوش مصنوعی: ساقی، شیشه، لیوان، نوازنده و آواز همه جمع شدهاند، اما ناگهان همه چیز در هم میشکند و میگذرد.
گردید دیده خشک و ز دندان اثر نماند
از آسیای ما هوس آب و دانه رفت
هوش مصنوعی: چشمهایم پراز خشکی شده و دیگر دندانهایم نشانی از زندگی ندارند. از آسیاب وجود ما، دیگر چیزی باقی نمانده و میل به آب و دانه هم رفته است.
بر روی هیچ کس ز طمع آبرو نماند
این گوهر یگانه ز دست زمانه رفت
هوش مصنوعی: هیچ کس از طمع و نگاه به آبرو در امان نیست، چرا که این گوهر ارزشمند به سبب گذر زمان از دست رفته است.
ای سیدا ز ناله خود یافتم اثر
این تیر پرشکسته به سوی نشانه رفت
هوش مصنوعی: ای آقای من، از صدای نالههایم متوجه شدم که این تیر، که شکسته است، به سمت هدفش میرود.